تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
گرچه دردانه به هاون كوفتند * نور چشم و دل شد و رفع گزند گندمى را زير خاك انداختند * پس ز خاكش خوشه‌ها برساختند بار ديگر كوفتندش ز آسيا * قيمتش افزون و نان شد جان‌فزا باز نان را زير دندان كوفتند * گشت عقل و جان و فهم سودمند باز آن جان چون‌كه محو عشق گشت * يعجب الزّرّاع آمد بعد كشت
در جاى ديگر براى تفهيم اين حقيقت ، حالت حيوانى را نقل مىكند كه هر چه او را چوب مىزنند فربه مىگردد :
هست حيوانى كه نامش اسغر است * كو به زخم چوب ، زفت و لمتر است تا كه چوبش مىزنى به مىشود * او ز زخم چوب فربه مىشود نفس مؤمن اسغرى آمد يقين * كو به زخم رنج زفت است و سمين زين سبب بر انبيا رنج و شكست * از همهء خلق جهان افزونتر است تا ز جانها جانشان شد زفت‌تر * كه نديدند آن بلا قومى دگر
سپس تأثير بلا را در پاكيزه كردن روح ، تشبيه مىكند به داروهايى كه هنگام دبّاغى براى پاكيزه كردن پوست به كار مىرود :
پوست از دارو بلاكش مىشود * چون اديم طائفى خوش مىشود ورنه تلخ و تيز ماليدى در او * گنده گشتى ناخوش و ناپاك بو آدمى را نيز چون آن پوست دان * از رطوبتها شده زشت و گران تلخ و تيز و مالش بسيار ده * تا شود پاك و لطيف و با فره ور نمىتانى رضا ده اى عيار * كه خدا رنجت دهد بىاختيار كه بلاى دوست تطهير شماست * علم او بالاى تدبير شماست
علىّ بن الجهم از شعراى عهد متوكّل عباسى است ؛ شاعرى توانا است ؛ اين شاعر به زندان افتاد و در فوائد زندان و پرورش‌دهندگى آن و افتخارآميز بودن آن براى احرار و آزادگان ، و بالاخره دربارهء اينكه زندان رفتن نشانهء چه فضيلتى و بوجودآورندهء چه فضائلى است اشعارى بسيار عالى دارد و مسعودى در « مروج الذهب » نقل كرده است و ما براى اهل ادب نقل مىكنيم :