إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ تَنْزِيلًا
( 1 ) .
« ما خويشتن ، قرآن را بر تو نازل كردهايم » .
رمزش اين است كه كار خدا نظام و ترتيب دارد و ارادهء خدا به آفرينش و تدبير جهان ، عين ارادهء نظام است .
نبودن نظام معين در بين موجودات ، مستلزم اين است كه هر موجودى بتواند منشأ ايجاد هر چيزى بشود و نيز ممكن باشد هر چيزى از هر چيزى بوجود آيد . مثلًا بايد ممكن باشد كه از يك نيروى كوچك ، يك انفجار بزرگ كه متناسب با يك نيروى بزرگ است بوجود آيد ؛ و برعكس ، نيروى بزرگ ، قدرت كمترى نشان بدهد . بايد ممكن باشد كه اثر يك شعلهء كبريت با اثر خورشيد جهانتاب برابرى كند . بايد ممكن باشد يك معلول ، بجاى علت خود قرار گيرد و علت به جاى او بيايد ؛ و به اين حساب بايد ممكن باشد كه خدا ، مخلوق گردد و مخلوق ، خدا گردد .
واجب بودن واجب ، و ممكن بودن ممكن ، ذاتى آنها است ؛ يعنى نه اين است كه ممكن الوجود ، ممكن بود واجب باشد ، و واجب الوجود ممكن بود كه ممكن باشد ولى تصادفاً و يا به واسطهء يك علت خارجى ، آن يكى واجب شد و اين يكى ممكن . خير ، ممكن الوجود ، واجب الامكان است ، و واجب الوجود ، واجب الوجوب .
همچنين است مراتب ممكنات . هر مرتبه از مراتب ممكنات ، در هر درجه و هر مقامى از وجود كه هستند ، همين حال را دارند ؛ مثلًا آنكه موكّل بر بسط و رزق دادن موجودات است ، يا آنكه مأمور قبض و دريافت موجودات است ، مقامى كه به او تفويض شده است ، لازمهء نحوهء وجود و مرتبهء وجودى است كه به او افاضه شده است .
نه چنين است كه مثلا ممكن بود يك پشه با يك ابلاغ جاى ميكائيل را بگيرد ، و يك مورچه با ابلاغ ديگر جاى عزرائيل را ، و يك انسان جاى جبرائيل را .
همهء آن اشتباهات - كه فرض مىشود كامل در جاى ناقص بنشيند و ناقص در جاى كامل - از آنجا پيدا شده است كه افراد ، قطعيّت و ضرورت و روابط ذاتى موجودات را درك نمىكنند و مراتب موجودات را در جهان هستى از قبيل مراتب قراردادى و اعتبارى افراد در محيط اجتماع فرض مىكنند ؛ همهء اشتباهات از قياس خدا به انسان و قياس نظام ذاتى جهان به نظام قراردادى اجتماع انسان ناشى مىشود .
هامش
( 1 ) . دهر / 23