بازجويى قرار گرفت . هنگامى كه از او خواسته شد تا اسامى ياران و شيعيان امام صادق عليه السّلام را فاش نمايد ، وى منكر آگاهى از اين امر شد ، و در برابر اصرار آنان گفت : « من كسى از اصحاب و ياران امام صادق عليه السّلام را نمىشناسم و تنها به تهيه نيازمندىهاى امام عليه السّلام اشتغال دارم ! » ؛ در اين هنگام ، « داود بن على » وى را تهديد به قتل نمود ! ولى معلّى در پاسخ چنين گفت : « مرا تهديد به قتل مىكنى ؟ به خدا قسم ! اگر ياران امام صادق عليه السّلام در زير پايم باشند ، پايم را بر نخواهم داشت تا به آنان دست بيابى ؛ و اگر مرا به قتل برسانى من سعادتمند ، و تو شقىّ خواهى بود ! » ؛ پس از اين گفتگو ، « داود بن على » تصميم بر قتل « معلّى » گرفت ؛ ولى « معلّى » تقاضا كرد كه قبل از كشته شدن ، به وى اجازه دهند تا به ميان مردم رفته و از آنان نسبت به ديونى كه بر عهدهشان دارد شاهد طلب كند ! آنان با درخواست « معلّى » موافقت كردند ! و هنگامى كه وى در بازار مسلمانان حاضر شد ، رو به جمعيت كرده و گفت : « اى مردم ، من معلّى بن خنيس هستم ؛ هر آن كس كه مرا مىشناسد ، شاهد باشد كه آنچه از اموال دارم ، اعمّ از عين و دين و كنيز و عبد و خانه ، كم باشد يا زياد ، همگى از آن جعفر بن محمد عليه السّلام است ! » ؛ و هنوز كلام وى به پايان نرسيده بود كه رئيس شرطهها بر او حمله برد و او را به شهادت رسانيد .
پس از آنكه خبر شهادت « معلّى » به امام صادق عليه السّلام - پس از مراجعت ايشان از مكّه به مدينه - و اصل شد ، چنين فرمودند : « به خدا قسم معلّى داخل بهشت شد » . سپس آن جناب با شتاب از منزل خارج گرديد و در حالى كه فرزندش اسماعيل ، نيز آن حضرت را همراهى مىكرد - بر « داوود بن على » وارد شده و فرمود : « اى داود ، گناهى بزرگ مرتكب شدى ، گناهى كه خداوند از آن نخواهد گذشت ! وكيل مالى و خدمتكار من و فردى را كه اهل بهشت بود به قتل رسانيدى و مالم را تصرف نمودى ! » ؛ « داود بن على » در پاسخ حضرت گفت : « اگر من چنين كردم تو نيز گناهى نابخشودنى مرتكب شدهاى ، چرا كه دخترت را به فلان اموى تزويج نمودهاى ! » ؛ امام صادق عليه السّلام فرمود : « اگر من چنين كردم ، پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم نيز چنين كرد ، چرا كه دخترش را به عثمان تزويج نمود و رسول الله صلّى اللّه عليه و إله و سلّم اسوه من است » . « داود بن على » گفت : « من معلّى را نكشته و مال تو را تصرف نكردهام ! » ؛ امام عليه السّلام در پاسخ فرمود : « به خدا قسم ، من بر عليه كسى كه مرتكب اين كار شده ، در پيشگاه الهى نفرين خواهم كرد » . « داوود » گفت : « من او را نكشتم و رئيس شرطهها - سيرافى - او را كشت » . امام عليه السّلام پرسيد : « با اذن تو ، يا بدون اذن تو ؟ » « داود » گفت : « بدون اذن من ! » امام عليه السّلام فرمود : « حق قصاص را به ما واگذار كن ! » داود گفت : « واگذار كردم ! » در
سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمة ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 486
مساهمون: محمدرضا جبارى
ص٤٨٦