او مستتر شدم تا وقتى كه به مقدار لازم از مصاحبت با اهل و عيال و فرزندانش بهرهمند شد ؛ و پس از آن به وى گفتم : به من نزديك شود ؛ و مجددا دستى بر رويش كشيدم و پرسيدم خود را در كجا مىيابى ؟ گفت در مدينه ! به وى گفتم : اى معلّى ! همانا حديث ما را هر آن كس محفوظ بدارد ، خداوند او را در دين و دنيايش حفظ نمايد . اى معلّى ! با ( افشاى ) حديث ما خود را اسير دست ديگران مسازيد كه اگر خواستند بر شما منّت نهند ( و رهايتان سازند ) و اگر خواستند شما را به قتل رسانند ! اى معلّى ! همانا آنكه حديث مشكل ما را كتمان نمايد ، خدا آن را همچو نورى ميان دو چشمش ساخته و او را در ميان مردم صاحب قوّت نمايد ؛ و آنكه حديث مشكل ما را فاش سازد ، جز با گزش سلاح يا طناب دار نخواهد مرد ! و تو اى معلّى ! كشته خواهى شد ؛ پس آماده باش ! » . 7328712 خ 0 249 خ
اين روايت به خوبى گوياى دو نكته است : نخست آنكه « معلّى » جزو اصحاب سرّ امام صادق عليه السّلام بود ؛ لذا حضرت وى را به طريق اعجاز در طرفة العينى از مدينه به عراق نزد اهل و عيالش مىبرد و همينطور اسرار علوم اهل بيت عليهم السّلام ( به تعبير حضرت احاديث صعب ) را به وى مىآموزد . دوم آنكه ، معلّى قدرت لازم در كتمان اسرار را نداشته و امام بر اين موضوع مطلع بوده ؛ لذا به وى خبر شهادتش را ابلاغ مىكند !
از ديگر مؤيدات نكته ياد شده درباره « معلّى » ، روايت ديگرى است كه كشّى از « مفضّل بن عمر جعفى » به اين مضمون نقل كرده است :
« روزى كه معلّى مصلوب گشت ، به حضور امام صادق عليه السّلام مشرّف شدم و عرض كردم : يابن رسول الله آيا ديدى اين مصيبت بزرگ را كه امروز بر شيعه نازل شد ؟ »
حضرت فرمود : كدام ؟ عرض كردم : قتل « معلّى بن خنيس » ! فرمود : خداى « معلّى » را رحمت كناد ! من انتظار چنين روزى را داشتم ! چرا كه او سرّ ما را فاش نمود ؛ و زحمت دشمنى كه در جنگ با ما است براى ما بيشتر از فاش كننده سرّ ما نيست ! هر آن كس كه سرّ ما را نزد غير اهلش فاش سازد ، از دنيا مفارقت نمىكند مگر با گزش سلاح يا طناب دار ! » . 8328712 خ 0 250 خ
بنا به روايت ديگر كشّى ، « معلّى بن خنيس » در روزهاى عيد ، با چهره غبار آلود و در زىّ فرد مصيبت زده به صحرا مىرفت ! و هنگامى كه خطيب بر منبر قرار مىگرفت ، دست بر آسمان برداشته و مىگفت : « خدايا ! اين ، مقام اصفياى تو است ؛ و منصب امناى تو است كه آنان را مخصوص بدان نمودهاى ؛ و دشمنان آن را غصب كردهاند ؛ و تو تقدير
سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمة ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 484
مساهمون: محمدرضا جبارى
ص٤٨٤