تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمة ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 545

مساهمون:

ص٥٤٥
اصحاب امام هادى عليه السّلام بر شمرده و بر وثاقتش تصريح كرده است . 9158712 خ 0 524 خ نجاشى درباره‌اش تعبير « خيران مولى الرضا عليه السّلام له كتاب » را به كار برده است . 0258712 خ 0 525 خ كشّى ضمن نقلى ، جريان تشرف وى به حضور امام جواد عليه السّلام و آشنايىاش با آن حضرت را آورده است و در ادامه ، با نقل روايتى ديگر ، وكالت وى براى امام جواد عليه السّلام را اثبات كرده است . اما جريان آشنايى و تشرف وى به محضر امام جواد عليه السّلام را خودش چنين نقل كرده است : « در دوران امامت ابو جعفر محمد بن على بن موسى ، امام جواد عليه السّلام به قصد انجام حج خارج شدم و از يكى از خادمان آن حضرت درخواست كردم كه زمينه ملاقات من با آن جناب را فراهم كند . وقتى به مدينه رسيديم ، گفت : آماده باش تا به نزد امام عليه السّلام برويم . هنگامى كه به در خانه حضرت رسيديم ، گفت : لختى در اين‌جا تأمل كن تا اذن دخول بگيرم ؛ و مدت زيادى گذشت و خبرى از وى نشد ! از اين‌رو به در خانه رفتم و در اين باره سؤال كردم ؛ و خادم گفت كه وى خارج شده و رفت ! من همان‌جا متحيّر ايستاده بودم كه خادمى از خانه خارج شده و پرسيد تو خيران هستى ؟ گفتم : آرى ؛ گفت : داخل شو ! داخل خانه رفتم و امام جواد عليه السّلام را در حالى كه در اتاق بدون فرشى ايستاده بود ، مشاهده كردم . در اين هنگام ، غلامى يك سجّاده و زيرانداز آورد و حضرت بر روى آن نشست . من كه با مشاهده حضرت از هيبت او دچار دهشت و تحيّر شده بودم ، راه پله به سمت اتاق را نديدم و خواستم بدون طى پله‌ها به اتاق روم كه حضرت اشاره به راه پله كرد و از آن طريق به نزد حضرت رفتم و سلام كردم ! و آن جناب ضمن ردّ پاسخ ، دست مبارك را به سوى من دراز كرد ؛ من نيز دست آن جناب گرفته و بوسيدم و بر چهره نهادم ؛ و آن حضرت مرا با دست مبارك نشانيد ؛ و چون هنوز حالت تحيّر و دهشت در من باقى بود ، دست آن حضرت را در دست خود نگه داشته بودم و ايشان نيز دست خود را در دست من رها نگه داشته بود ! و هنگامى كه به خود آمدم دست حضرت را رها كردم و آن جناب شروع به سؤال از من نمود . در اين هنگام به ياد سخن ريّان بن شبيب افتادم كه گفته بود : اگر به نزد امام جواد عليه السّلام مشرف شدى بگو : غلامت ريّان بن شبيب بر تو درود و سلام مىفرستد و از تو براى خود و فرزندش طلب دعا مىكند . وقتى پيام ريّان را به حضرت ابلاغ كردم ، براى خودش دعا كرد ولى درباره فرزندش چيزى نفرمود ! و تا سه بار سخنم را تكرار كردم و حضرت در هر بار تنها براى خود ريّان دعا مىفرمود ! پس برخاستم و از حضرت خداحافظى كرده و به سمت در خروجى حركت كردم