و الّا آن را مصرف كرده ( يا صدقه مىدهم ) ! پس وارد عراق شدم و خانهاى در كنار شط كرايه كردم و چند روز بدين منوال گذراندم ؛ يك روز فرستادهاى به همراه رقعهاى ، به نزدم آمد كه در آن آمده بود : اى محمد ! همراه تو فلان مقدار مال است كه در فلان موضع نهادهاى ! و بالاخره ، تمامى آنچه بر من گذشته بود و حتى از آنچه بدان آگاه نبودم مرا خبر داد ! پس آن اموال را به آن فرستاده تسليم كردم و چند روز ديگر در بغداد به سر بردم در حالى كه كسى سراغى از من نمىگرفت و از اين بابت غمگين بودم ! كه روزى توقيعى بدين مضمون به دستم رسيد : تو را به جاى پدرت نصب كردم ؛ پس حمد خداى گو ! » . 7838712 خ 0 398 خ
بنا به روايت كشّى ، كسى كه به نزد وى آمده و اموال را طلب كرد ، « عمرى » بوده است كه مراد « عثمان بن سعيد عمرى » سفير اول است ؛ و لذا مشخص مىشود كه اين جريان در عصر سفارت « عمرى » و در مدت كمى پس از شهادت امام عسكرى عليه السّلام رخ داده است ! چنانكه در متن ياد شده نيز بدين نكته اشاره شده است . شيخ صدوق در روايتى ، ضمن نقل توقيع ناحيه مقدّسه به « محمد بن ابراهيم بن مهزيار » ، ما را از گوشه ديگرى از جريان فوق الذكر آگاه كرده است . بنابر روايت صدوق ، توقيع صادر شده بدين مضمون بود :
« به مهزيارى بگو آيا كلام خداى عزّ و جل را نشنيدهايد كه مىفرمايد :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ؛
آيا خداى به جز آنچه تا روز قيامت محقّق خواهد شد ، امر كرده است ؟ آيا نمىبينيد كه خداى عزّ و جل برايتان پناهگاههايى فراهم كرده كه بدانها پناه مىبريد ؛ و نشانههايى كه بدانها از زمان آدم عليه السّلام تا زمان ظهور ماضى ( ابو محمد ، امام عسكرى ) كه درودهاى خدا بر او باد ، هدايت جوييد . هرگاه نشانهاى پنهان شود نشانهاى ديگر آشكار گردد ؛ و هرگاه ستارهاى غروب كند ستارهاى ديگر طالع شود .
پس هنگامى كه خداوند روح ابو محمد - كه درودهاى خدا بر او باد - را قبض كرده و به سوى خود برد ، گمان كرديد كه واسطه بين خدا و خلقش منقطع شده است ! هرگز چنين نيست و چنين نخواهد شد ، تا آن هنگام كه قيامت پيدا شود و امر خداى عزّ و جل آشكار مىگردد ؛ گرچه دشمنان اين را نمىخواهند .
اى محمد بن ابراهيم ! درباره اين امر كه براى آن ( به عراق ) آمدهاى شك به خود راه مده ؛ چرا كه خداى عزّ و جل زمين را خالى از حجّت نخواهد گذاشت . آيا پدرت قبل از وفاتش به تو نگفت كه : فورا كسى را حاضر كن تا دينارهايى را كه نزد من است قيمت گذارد ! و هنگامى كه اين امر به تأخير افتاد و او بر خود از اين جهت بيم داشت كه قبل از اين كار مرگش در