تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
بود . زهرى گويد : پس از آنكه مدتى نزد عبد الملك بن مروان بسر بردم قصد مدينه كردم . غلامى داشتم و مالى فراوان با من بود كه در كيسه‌اى گذاشته بودم . آن كيسه گم شد و من غلام را بدزدى متهم كردم و به وعده و وعيد اميدوار ساختم و ترساندم سودى نداشت غلام را بر زمين افكندم و بر سينه‌اش نشستم و آرنج خود را بر سينهء او نهادم و فشردم اما نمىخواستم او را بكشم . ليكن بر اثر اين فشار غلام مرد . من ترسيدم . چون بمدينه آمدم از سعيد بن مسيّب و ابو عبد الرحمن و عروة بن زبير و قاسم بن محمد و سالم بن عبد الله « 1 » پرسيدم چه بايد كرد همه گفتند توبهء تو پذيرفته نيست . چون خبر به على بن الحسين رسيد گفت او را نزد من بياوريد . نزد او رفتم و داستان خود را بحضرتش گفتم فرمود : - گناه تو توبه دارد . دو ماه پىدرپى روزه بگير ! بندهء مؤمنى را آزاد كن ! شصت مستمند را طعام بده « 2 » و در روايت ابن سعد است كه فرمود : ديهء او را براى كسانش بفرست « 3 » ابن ابى حازم گويد سليمان بن يسار را ديدم با على بن الحسين ميان قبر و منبر پيغمبر مىنشستند و به مذاكره مىپرداختند و چون مىخواستند برخيزند عبد الله بن ابى سلمه سوره‌اى را مىخواند و پس از ختم سوره دعا ميكردند « 4 » . گروهى چون جابر بن عبد الله ، عامر بن واثله ، سعيد بن مسيب ، از صحابه و سعيد بن جبير ، محمد بن جبير ، ابو خالد كابلى ، قاسم بن عون ، اسماعيل بن عبد الله جعفر از تابعين شاگردان اويند « 5 »
هامش
( 1 ) . اينان فقيهان مدينه در عصر خود بوده‌اند . ( 2 ) . عقد الفريد ج 5 ص 127 - 128 ( 3 ) . طبقات ج 5 ص 158 و رجوع كنيد به مناقب ج 4 ص 159 ( 4 ) . طبقات ج 5 ص 160 ( 5 ) . فى رحاب ائمة اهل البيت ج 3 ص 213