حضرت ما شود محرم خلوتخانه اسرار كبريا شود و چون از ساغر محنتش جرعهاى دهيم فى الحال نام ولايت بر او نهيم » .
ما بلا بر كسى عطا نكنيم * تا كه نامش ز اولياء نكنيم
اين بلا گوهر خزانهء ماست * ما به هر كس گهر عطا نكنيم
پس به بايد دانست كه محنت از اين روى ، محض راحت است و نكبت به دين وجه ، عين دولت . مولانا در مثنوى فرموده :
رنج گنج آمد كه راحتها در اوست * مغز تازه شد چو به خراشيد پوست
ظاهرا كار تو ويران مىكند * ليك خارى را گلستان مىكند
پس رياضت را به جان شو مشترى * بر بلاها دل بنه تا جان برى
در بعضى از كتب سماوى آمده كه اى آدمى چون راه بلا بر تو گشاده شود و اسباب رنج و محنت براى تو آماده گردد فقرّ عينا پس روشن ساز چشم خود را و شادمان شو كه آن طريق انبياست كه به تو مىنمايند و ابواب فتوح أولياست كه براى تو مىگشايند و چون محقّق شد كه سلوك سبيل بلا صفت انبيا و حرفت اولياست و هر چند بلا بزرگتر است عطا بيشتر است از اين نكته تحقيق بايد كرد كه از جمله أنبيا هيچ نبى آن مقدار جفا نكشيد كه حضرت مصطفى كشيد و از زمره أصفيا هيچ صفى را آن محنت و بلا نرسيد كه پيغمبر ما را رسيد اگر خرقه مىپوشيد بر آن بخيه قهرى بود و اگر جرعه مىنوشيد در آن تعبيه زهرى ، زبان حال آن حضرت به اشارت ما أوذي نبىّ مثل ما اوذيت ندا مىكرد .
كانچه ما ديديم از جور و جفا هر كس نديد * و آنچه ما خورديم از زهر و بلاها كس نخورد
آن نه بلا بود كه زكريّا را به أرّه به دو پاره بريدند و آن نه محنت بود كه يحيى را به تيغ سر برداشتند بلا و محنت اين است كه بر ما ريختند ما را بر اهل آسمان و زمين مقدّم ساخته زمام مهمّات ايشان به دست اهتمام ما بازدادند معصيت أمّت را بر دامن شفاعت