روايتى هست كه چون از مادر بزاد به زانو درآمد و انگشت سبابه به آسمان برداشت پس عطسه زد و گفت
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ *
. « 1 »
و بزرگى فرمود كه نزديك امام حسن عسكرى « عليه السلام » شدم و گفتم يا بن رسول اللّه خليفه و امام بعد از تو كه خواهد بود ؟ به خانه درون شد پس بيرون آمد ، كودكى بر دوش گرفته ، گوئيا ماه شب چهارده است در سنّ سه سالگى . پس فرمود كه ، اى فلان اگر نه تو پيش خداى گرامى بودى من اين فرزند خود را به تو ننمودمى . نام وى نام رسول است « صلّى اللّه عليه و آله » كنيتش كنيت وى ، و اين جهان را پر از داد و عدل كند ، چنانچه پر از جور و ظلم شده . و به قول بعضى مىگويند ، كه در اقصاى بلاد مغرب شهرها در تصرّف آن حضرت است و او را فرزندان ، نبيرگان اثبات مىكنند
« فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى »
. « 2 »
هر نكته كه آن زمان ، پنهانست * در علم خداى ما عيانست
* * * اين بود كلمهاى چند از انساب سادات بزرگوار و عظماى عالىمقدار ، مالكان ممالك نقابت ، و مرشدان مسالك نجابت ، ستارگان سپهر سيادت ، و سيارگان ، فلك سعادت .
كرام لهم عين الامامة منبع * شموس لهم برج الكرامة مطلع
فيا نسبا كالشّمس ابيض و اضحا * و يا شرفا من هامة النجم ارفع
آل پيغمبر حريم كبريا را محرمند * آل پيغمبر ز حرمت فخر آل آدمند
نسبت آل نبى با ساير خلق جهان * گر كنى ضرب المثل بحر محيط و شبنمند
روح اللّه ارواحهم و قدس اللّه به زلال الافضال اشباحهم كه به مدد الطاف ربّانى و اعطاف سبحانى و بركت و ميامن روحانى رقمزدهء كلك بيان شد .
و الحمد للّه حق حمده ، حضرت حق سبحانه و تعالى ، ارواح ايشان را به سلسال وصال و سلسبيل قرب و اتّصال در روضهء
« جَنَّاتِ عَدْنٍ مُفَتَّحَةً لَهُمُ الْأَبْوابُ »
« 3 » پيوسته تازه و
هامش
( 1 ) - سورة الفاتحه آيه 1 .
( 2 ) - سوره طه آيه 7 .
( 3 ) - سورهء « ص » 50 .