و در همين باب گفتهاند :
من خار غمش به صد گلستان ندهم * خاك قدمش به آب حيوان ندهم
دردى كه مرا در غم او حاصل شد * آن درد به صد هزار درمان ندهم
مادر بشر بن البراء گويد : بر رسول خداى درآمدم در مرض موت و تبى در غايت حرارت داشت گفتم يا رسول اللّه هرگز بر هيچ كس مثل اين تب گرم كه بر بدن تست نيافتهام . فرمود براى چنين است كه اجر ما مضاعف است اى امّ البراء ! مردم در باب مرض من چه مىگويند گفتم مىگويند مرض آن حضرت ذات الجنب است فرمود كه سزاوار لطف و كرم الهى نيست كه آن مرض را بر پيغمبر خويش مسلّط كند چه آن زحمت از همزات شيطان است و شيطان را بر من استيلا نيست و ليكن اين مرض من اثر آن گوشت زهرآلود است كه با پسر تو در خيبر خورديم و به هر چند وقت ألم آن بر من تازه مىشود و اين زمان وقت انقطاع حيات است و گوئيا حكمت در اين آن بود كه پيغمبر را ( صلى اللّه عليه و آله ) از مرتبهء شهادت نصيبى باشد . و در روح الارواح آورده كه : « عجب سرّيست كه معدن فتوت با بضعهء نبوّت قرين شد و دو درّ شاهوار پديد آمد كه يخرج منهما اللّؤلؤ و المرجان أعنى حسنين هر يكى ميراث پدرى برداشتند پدر بزرگتر حضرت مصطفى بود ( صلى اللّه عليه و آله ) به اثر زهر از عالم رحلت فرمود و پدر ديگر كه على مرتضى بود به ضرب تيغ توجّه به سفر آخرت نمود حسن هم كه فرزند بزرگتر بود به اتّفاق حضرت رسول ( ص ) شربت زهر چشيد حسين فرزند ديگر كهتر بود به موافقت مرتضى ألم زخم تيغ كشيد سالها گذشت و هنوز ضرر آن زهر به هيچ ترياقى مندفع نگشته و قرنهائى برآمد و هنوز زخم آن تيغ را مرهمى پديد نيامده و ديدههاى دردمندان از اثر آن زهر گريانست و سينههاى مستمندان از شرر آن تيغ ، بريان .
چون چراغ ديدهء زهرا بكشتندش به زهر * زهره را دل بر چراغ ديدهء زهرا به سوخت
چون روان كردند خون از قرّة العين رسول * چشم عيسى خون بباريد و دل موسى به سوخت