( 3 ) [ عدم جهان و چگونگى آن ]
و السمع دلّ عليه .
و نقل بر معدوم شدن جهان دلالت كرده است .
و يتأوّل في المكلّف بالتفريق كما في قصة إبراهيم عليه السّلام .
و [ هلاك و فنا كه در نصوص دينى آمده ] در مورد [ موجودات ] مكلّف ، به پراكنده ساختن [ اجزاى بدن آنها ] تأويل برده مىشود ، [ تا تناقض ميان امتناع اعادهء معدوم و وجوب معاد بر طرف شود ] ، همانگونه كه در داستان ابراهيم است ، [ كه احياى مردگان به صورت جمع شدن اجزاى پراكندهء پرندگان و زنده شدن آنها ، نمايش داده شد . ]
و إثبات الفناء غير معقول لأنّه إن قام بذاته لم يكن ضدّا و كذا إن قام بالجوهر .
و اثبات فنا غير معقول است ، زيرا فنا اگر قائم به خود باشد ، ضدّ نخواهد بود ، و همچنين اگر قائم به جوهر باشد .
و لانتفاء الأولوية .
به دليب منتفى بودن اولويّت .
و لاستلزامه انقلاب الحقائق أو التسلسل .
و به دليل آنكه قول به فنا مستلزم دگرگون شدن حقايق ، و يا تسلسل است .
و اثبات بقاء لا في محل يستلزم الترجيح من غير مرجح أو اجتماع النقيضين .
و اثبات بقايى كه در محل نباشد مستلزم ترجيح بدون مرجح و يا اجتماع نقيضان است .