16
جهان تو را كه ديد
در هجوم بىامان تير و تيغ
دانست چه بود
راز اعتراض ملايك
17
در حسرت آن پرسشم
كه پاسخش خيزران بود
آنگاه كه مىخشكيد
هرچه ترانه در گلوى جهان بود
18
مىگذرند
لحظهوار مىگذرند
و تو بر قلهى جهان
گذر قرون را به تماشا نشستهاى
19
اسبان مست !
اسبان نانجيب !
حريصانه بر چه مىدويد ؟
سُمهاى وحشىتان شكسته باد !
كه ستونهاى سپيد جهان را
شكستهايد .
20
در ستايشت اى اندوه متراكم جهان !
واژهاى نمانده است
كه نريخته باشم از چشم
دفترم