جمال روش خورشيد را غبار گرفت * كه در غبار نهان شد مه لقاى حسين
در آن محل كه ز بيداد داد ، داده شود * سزاى خود ببرد خصم ناسزاى حسين
به روز واقعه اى ظالم خداناترس * بيا ببين كه چهها كردهاى به جاى حسين
خداى قاضى و پيغمبر از تو ناخشنود * چگونه مىدهى انصاف ماجراى حسين
حسين ، جان گرامى فداى امّت كرد * سزاست امّت اگر جان كند فداى حسين
به روز محشر ببينى به دست پيغمبر * كليد گنج شفاعت به خون بهاى حسين
حسين را تو ندانى خداى مىداند * كمال منزلت و عزّت و علاى حسين
نكاح مادر او زير سايهى طوبى * ببست با پدرش در ازل ، خداى حسين
غبار گرد مناهى به دامنش نرسيد * ز عصمت گهر پاك پارساى حسين
سحاب ، قطرهى باران ، حسين سر بخشد * عطاى ابر كجا و كجا عطاى حسين
اگر رضاى خدا و رسول مىطلبى * متاب روى ارادت تو از رضاى حسين
به باغ منقبت آل مصطفى امروز * منم چو بلبل خوشخوان ، سخن سراى حسين
خموش ابن حسام اين سخن نه لايق تست * ستايش تو كجا و كجا ثناى حسين ؟ !
مهيمنا ، به دعايى كه خواند پيغمبر * كه ياد كرد درو صفوت و صفاى حسين
كز آفتاب قيامت ، مرا پناهى ده
به زير سايهى ، دامنكش لواى حسين « 1 »
هامش
( 1 ) - همانجا .