مىزد اندر طواف كعبه قدم * ليكن از ازدحام اهل حرم
استلام حجر « 1 » ندادش دست * بهر نظّاره گوشهاى بنشست
ناگهان نخبهى نبىّ و ولى * زين عُبّاد بن حسين ، على
در كساى بها و حُلّهى نور * بر حريم حرم فكند عبور
هر طرف مىگذشت بهر طواف * در صف خلق مىفتاد شكاف
زد قدم بهر استلام حجر * گشت خالى مىفتاد شكاف
شاميى كرد از هشام سؤال * كيست با اين چنين جمال و جلال ؟
از جهالت در آن تعلّل كرد * در شناسائيش تجاهل كرد
گفت نشناسمش ، ندانم كيست * مدنى يا يمانى يا مكّى است
بو فراس آن سخنور نادر * بود در جمع شاميان حاضر
گفت : من مىشناسمش نيكو * زو چه پرسى ؟ به سوى من كن رو
آن كس است اين كه مكّه و بطحا * زمزم و بوقبيس و حنيف و منا
حرم و حلّ و بيت و ركن و حطيم
ناودان و مقام ابراهيم
مروه ، سعى و صفا ، حجر ، عرفات « 2 » * طيّبه و كوفه ، كربلا و فرات « 3 »
هريك آمد به قدر او عارف * بر علّو مقام او واقف
قرة العين سيّد الشّهداست * زهرهى شاخ دوحهى « 4 » زهراست
ميوهى باغ احمد مختار * لالهى داغ حيدر كرّار
چون كند جاى در ميان قريش * رود از فخر بر زبان قريش
كه بدين سرور ستوده شيم « 5 » * به نهايت رسيد فضل و كرم
ذروهى عزّت « 6 » است منزل او * حاصل دولت است محمل او
با چنين عزّ و دولت ظاهر * هم عرب هم عجم بود قاصر
هامش
( 1 ) - استلام حجر : بوسيدن حجران سود ، اداى احترام كردن ، دست كشيدن بر حجريا در صورت اضطرار اشارهى بدان .
( 2 ) - حرم - حل - بيت - ركن - حطيم - ناودان - مقام ابراهيم - مروه - سعى - صفا - حجر - عرفات به ترتيب عبارت است از : گرداگرد خانهى كعبه - خارج از خانهى كعبه - خانهى كعبه - زاويه و گوشهى خانهى كعبه - حطيم : ديوار كعبه در سمت حجر و زمزم و مقام سنگ كعبه ما بين ركن و زمزم و ديوار بيرون خانهى كعبه به جانب مغرب كه در آن جا ناودان طلاى كعبه نصب است . مقام ابراهيم : محل مقدسى در نزديكى كعبه كه اثر قدم مبارك ابراهيم « ع » بر آن است .
مروه و صفا دو بلندى كوه مانند كه بين آن دو حاجيان سعى مىكنند و هروله ( تند رفتن ) مىنمايند .
حجر : منظور حجر الاسود است
عرفات : محل وقوف حجّاج .
( 3 ) - طيّبه : مدينه منوره را گويند . كوفه و كربلا : دو شهر معروف در عراق . فرات : رودخانهى معروف در عراق . منظور شاعر اشاره به مقامات و مكانهاى شريف و به جهانى مقدس و مورد تعظيم مسلمانان است .
( 4 ) - دوحه : درخت تناور و پرشاخ و برگ .
( 5 ) - شيم : جمع شيمه . خويها ، عادتها .
( 6 ) - ذروهى عزّت : ذروه - بلندترين نقطه كوه يا ستيغ آن . بلندترين نقطه ارجمندى و عزيزى .