امتّت خواهند كشتنشان دريغ * اين به زهر و آن يك ديگر به تيغ
امّتان بىوفا را بين كه چون * اين دو گوهر را روا دارند خون
چون نگريم كاين دو جان روزگار * هر دو خواهند كشتن زار زار ؟
چون نگريم كاين دو ، روزى از قضا * مىدردشان چنگل سگزادهها
ليك با حكم خدايى چاره نيست * گرچه دل ، الّا كه پارهپاره نيست
* * *
آنان كه ديده حاصل دنيا و دين ، حسين * گريند بر امام زمان و زمين ، حسين
ياد آوريد خون كه روان كردهاند چون * از گردن وز حنجرهى نازنين ، حسين
از زعم خويش دعوى اسلام كردهاند * وانگه شهيد كرده و كشته چنين ، حسين
فرياد و ناله مىكند و ياد مىكند * كافر به گريه در طرف روم و چين ، حسين
اى مصطفى كه خفتهاى امّا نخفتهاى * از روضه سر برآور و بدينسان ببين ، حسين
« داعى » بگو كه قاتل او روز رستخيز
از فعل شوم خود به كجا آورد گريز