سرى سرمست شور و بىقرارى * چون مجنون در هواى نى سوارى
پر از عشق نيستان سينهى او * غم غربت ، غم ديرينهى او
غم نى بندبند پيكر اوست * هواى آن نيستان در سر اوست
دلش را با غريبى ، آشنايى است * به هم اعضاى او وصل از جدايى است
سرش بر نى ، تنش در قعر گودال * ادب را گه الف گرديد ، گه دال
ره نى پيچ و خم بسيار دارد * نوايش زير و بم بسيار دارد
سرى بر نيزهاى منزل به منزل * به همراهش هزاران كاروان دل
چگونه پا ز گل بردارد اشتر * كه با خود بارى از سر دارد اشتر ؟
گران بارى به محمل بود بر نى * نه از سر ، بارى از دل بود بر نى
چو از جان پيش پاى عشق سر داد * سرش بر نى ، نواى عشق سر داد
به روى نيزه و شيرين زبانى * عجب نبود ز نى شكر فشانى
اگر نى پردهاى ديگر بخواند * نيستان را به آتش مىكشاند
سزد گر چشمها در خون نشينند * چو دريا را به روى نيزه بينند
شگفتا بىسر و سامانى عشق ! * به روى نيزه سرگردانى عشق !
ز دست عشق در عالم هياهوست * تمام فتنهها زير سر اوست « 1 »
* * *
نامى براى تو . . .
صدايى به رنگ صداى تو نيست * به جز عشق ، نامى براى تو نيست
شب و روز تصوير موعود من * در آئينه جز چشمهاى تو نيست
تن جاده از رفتنت جان گرفت * رگ راه ، جز ردّپاى تو نيست
مزار تو ، بىمرز و بىانتهاست * تو پاكىّ و اين خاك ، جز جاى تو نيست
به تشييع زخم تو آمد بهار * كه جز سبز ، رخت عزاى تو نيست
كسى كز پى اهل مرهم رود * دگر شيعهى زخمهاى تو نيست
به آن زخمهاى مقدس قسم * كه جز زخم ، مرهم براى تو نيست
* * *
لشكر عشق :
چند وقت است دلم مىگيرد * دلم از شوق حرم مىگيرد
مثل يك قرن شب تاريك است * دو سه روزى كه دلم مىگيرد
مثل اين است كه دارد كمكم * هستيم رنگ عدم مىگيرد
دستهى سينهزنى در دل من * نوحه مىخواند و دم مىگيرد
هامش
( 1 ) - آينه در كربلاست ؛ ص 32 - 34 .