تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1529

مساهمون:

ص١٥٢٩
اى زمان محكوم محروميّتت * اى زمين تاوان مظلوميّتت
خاك آدم تا ابد گلگون توست * از خدا تا خاك ردّ خون توست
زخم ديدى تا زمين غلغل كند * تيغ خوردى تا شقايق گل كند
تو به خاك و خون كشيدى تيغ را * با رگان خود بريدى تيغ را
لاشه‌ى زنجير بر راه تو ماند * نعش خنجر در گلوگاه تو ماند
ماند جاى سينه‌ات بر تيرها * تا ابد زخم تو بر شمشيرها
اى مچ زنجير را وا كرده تو * تيغ را تا حشر رسوا كرده تو
اى غروب عصر شوم قصرها * اى بلاى خواب بخت النصرها
اى نگين زخم بر انگشت تو * نشتر تاريخ زير مشت تو
زخم تو تقويم طغيان است و بس * ماتم تو سوگ انسان است و بس
در رگ تاريخ جز سيل تو نيست * هر كه خونين نيست از خيل تو نيست
اى كه مىگردد به گردت هر بهار * در طوافت عشق هفتاد و دو بار
اى فرات تشنه كامان زمين ! * اى فلات آخر مستضعفين !
ما همه پيغمبر خون توئيم * زائران زخم گلگون توئيم
يا حسين ، اين عصر ، عصر عسرت است * قرن غيبت ، قرن غبن و غربت است
عصر لكنت ، عصر پرت گيجها * عصر نسل آخر افليجها
عصر خالى ، عصرِ خولى ، عصر خوك * عصر مسخ پاكها با كارپوك
عصر ذبح گله‌ى روحانيان * عصر قصابى به دست جانيان
عصر لبخند سياست در فراگ * عصر تبعيد پرستو از پراگ
عصر نشر شمر در چاپ جديد * عصر قاب عكس در قطع يزيد
عصر تصويب نيايش گرد تن * عصر لغو روح با حكم بدن
در كجاى اين تنستان كثيف * مىتوان سر كرد يك شب با لطيف ؟
يا حسين اين جا درخت و دانه نيست * يك طنين ، يك باد ، يك پروانه نيست
ما شهود نور را گم كرده‌ايم * ما به تاريكى تصادم كرده‌ايم
نيست اين جا ابر ، شبنم ، رود ، آب * نيست اين جا ردّ پاى آفتاب
عصر پخش روح شيطان در شب است * عصر نفى نور و محو مذهب است
ما به دامان تو هجرت مىكنيم * بار ديگر با تو بيعت مىكنيم
هيچ تيغى بر تن تو تيز نيست * تا تو هستى فرصت چنگيز نيست
تا تو هستى اى چراغ راه‌ها * چيست برق گله‌ى روباه‌ها
شاهد ما باش اى خورشيد پاك * ما نمىمانيم ديگر در مغاك « 1 »
هامش
( 1 ) - با صبحدم با ستارگان سپيده ؛ ص 219 - 223 .