برخيز كه از قلّهى تاريخ حسين * فرياد زند بيا كه قرآن تنهاست
*
آن نخل به خون طپيده را ، مىبوسيد * آن مشك ز هم دريده را ، مىبوسيد
خورشيد ، كنار علقمه ، خم شده بود * دستان ز تن بريده را ، مىبوسيد
*
تا العطش سكينه ، بىتابش كرد * زد مشك درون شط و پر آبش كرد
آبى كه اميد تشنگان بود به مشك * تيرى بجهيد و نقش بر آبش كرد
*
زهراى حزين ، به اشك و آه آمده بود * جبريل ، پريشان به نگاه آمده بود
در كنج خرابه در ميان طبقى * خورشيد به ميهمانى ماه آمده بود
دو بيتى :
خروش و ناله ، آواى حرم شد * نگاه مهربانان غرق غم شد
و مرگ سرخت اى ماه عطشناك * بميرم ، قامت خورشيد خم شد !
*
عمرىست كه راه سرخ تو مىپوئيم * با خون حماسههاى تو ، مىروئيم
گردى كه گرفته قبر شش گوشهى تو * فردا به گلاب ديدگان ، مىشوئيم
*
آن روز ، تمام عرشيان آزردند * ز آن قوم ، كه غنچهى ترا پژمردند
قُنداقه طفل تا نهادى بر خاك * تا پيش خدا ، فرشتگانش بردند
*
پيكار عليه ظالمان پيشهى ماست * جان در ره دوست دادن ، انديشهى ماست
هرگز ندهيم تن به ذلّت هرگز * در خون زلال كربلا ريشهى ماست