تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1485

مساهمون:

ص١٤٨٥
داغش كمر حسين را ، بشكست * با خون سرش ، حناى خونين بست
ديباچه‌ى داستان حق ، اكبر * قربانى آستان حق ، اكبر « 1 »
* * *
كدام عاشق در اين ره در بلا نيست * كدامين دل شما را مبتلا نيست ؟
اگر در سوگتان شد ديده نمناك * اگر از عشقتان دل گشت غمناك
گواه عشق ما اين ديده و دل * رساند اشك و غم ما را به منزل
كنون ماييم و درد داغدارى * كنون ماييم و اشك و سوگوارى
هنوز اشك عزا پيوسته جارى است * رواق چشممان آيينه‌كارى است
غدير ما محرّم دارد امروز * محرّم ، بذر غم مىكارد امروز « 2 »
* * *
از عاشوراى آن سال به خون آغشته تاكنون
هماره ؛ هم چنان فرياد « هَلْ مِنْ ناصِر » ش در سينه‌ى تاريخ پابرجاست
از آن فرياد دعوتگر كه در « متن زمان » جارى است
و پيغامش ، شعار شور و بيدارى است
ميان حقّ و باطل ، « داد » يا « بيداد » نبردى جاودان برپاست
در اين ميدان و اين پيكار
نداى دعوتش چشم انتظار پاسخى از « ما » ست
كه حق تنهاست
و . . . هرجا كربلا ، هر روز عاشورا است . » « 3 »
* * *

« به ياد كربلا دلها غمين است » :

بسوز اى دل كه امروز اربعين است * عزاى پور ختم المرسلين است
مرام شيعه در خون ريشه دارد * نگهبانى ز خط خون چنين است
به ياد كربلا دلها غمين است
دلا خون گريه كن چون اربعين است
حسين بن على سالار دين است * امام و رهبر اهل يقين است
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 324 . ( 2 ) - همان ؛ ص 384 . ( 3 ) - قبلهء اين قبيله ، ص 74 .