حيدر منصورى
حيدر منصورى متخلص به عاشق به سال 1332 ه . ش در شيراز به دنيا آمد . وى تا دورهى اوّل متوسطه به تحصيل پرداخته ، سپس به داشتن شغل آزاد اشتغال ورزيده است .
- * -
خورشيد آزادى :
رخ مه پرستان رخشنده شد با حنجر خونين * شب سر نيزه گم شد با طلوع آن سر خونين
شكست خنجر از طوفان خون شد شهره در گيتى * يم خون خدا بشكست در هم خنجر خونين
فروغ مشعل فردائيان ، خورشيد آزادى * حسين بن على ظلمت شكن ، آن گوهر خونين
چنان در كربلا آئينهدار مكتب حق شد * كه در طول زمانها جلوه دارد جوهر خونين
به طوفان بلا دارند دل با شاه مظلومان * يكايك ياوران با غنچهى دل اصغر خونين
تن صد پارهاش بر خاك آن وادى جلائى داد * كه خاك تيره شد ، آئينهاى زان پيكر خونين
علمدار وفا ، شمع شباب بزم غيرتها * چراغ محفل دل ، تكسوار لشكر خونين
نوشتم اين زمان خون نامهاى از كشور گلها * كه در عالم بماند نقش خون در دفتر خونين « 1 »
* * *
و گلبانگ شهادت جوش زد از ناى عاشورا * طنينانداز گيتى شد بلند آواى عاشورا
تن خورشيد تا شد غرقه در امواج سرخ خون * طلوعى تازه زد بر موج خون سيماى عاشورا
امام كاروان دل چو كرد آهنگ سربازى * به كف بگرفت جان را از پى ابقاى عاشورا
چو هفتاد و دو گل شد پرپر از بغض بد انديشان * شهادت غنچه زد در دامن صحراى عاشورا
چراغ سرخ خون آيينهدار مكتب دل شد * جهان روشن شد از خورشيد همّت زاى عاشورا
ز يا رب يا رب ظلمت شكاف زادهى زهرا * نگون شد تيرگى ، پربار شد شبهاى عاشورا
به شريان زمان ، خون شهيد عشق مىجوشد * شكوهى تازه دارد جوشش ميناى عاشورا
سواران سحر مردانه مىتازند تا ظلمت * قيامى تازه دارد شعله در سيناى عاشورا
لبخند خونبار :
دوباره شعرهايى كربلايى * قلم ماند و فضايى كربلايى
دلم امشب هواى گريه دارد * هواى هاىهاى گريه دارد
بيا تا كربلا با هم بخوانيم * سرود گريه را با هم بخوانيم
دوباره از گلوى سرخ اصغر * برايت شعر مىخوانم برادر
دوباره خيمه ماند و لاى لايى * سكوت اصغر و « بابا كجايى »
هامش
( 1 ) - شب شعر عاشورا ، ص 135 .