كه مىرفت
تا
در پناه نخل بياسايد
دور از نگاه خيمهى ليلى .
*
تيغى كه مىنشست
پر كاكل خضاب
تيرى برهنه بود
كه مىخورد
بر چشمهاى منتظر گل
*
بانگ فرشته بود كه از خيمهها گذشت
وقتى كه ذو الجناح
از سايه سار نخل
برآمد
تنها و بىسوار
*
شمشيرها
برهنه تن
آغوش كرده باز
در انتظار پيكر گل
گل كه مىشكفت
*
بر نيزهى برهنه
كه خورشيد مىبرند
هفتاد و دو ستاره زخمى
با لالههاى بدرقه
مىمانند
در شش رواق مائدهى سرخ
*
بانوى خيمههاى عطش بود