تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 761

مساهمون:

ص٧٦١

اوحد الدّين مراغى

ركن الدّين ، اوحد الدّين مراغى اصفهانى ، شاعر متصوّف قرن هشتم هجرى به سبب ولادت در مراغه به « مراغى » و به سبب مدت سكونت در اصفهان به اصفهانى مشهورست . او در سال 670 ه ق در مراغه آذربايجان متولد شد . تخلّص او از لقب اوحد الدّين ابو حامد اوحدين احمد كرمانى كه به يك واسطه مريدش بوده مأخوذ است . او علاوه بر اينكه مريد اوحد الدّين كرمانى كه از اكابر اوليا و شاعرى گرانمايه و عارفى بلند پايه بود كه صاحب غزلهاى بسيار روان و شورانگيز است . مريد شيخ الاسلام شهاب الدّين سهروردى نيز بوده است . اوحدى قسمت اخير عمر خود را در آذربايجان به سر برده و در آن جا مثنوى « جام‌جم » را پرداخته است . كه در ميان فضلا بسيار مكرّم بوده است . وى ديوانى شامل قصايد و غزليات و رباعيات دارد . كه در هند به چاپ رسيده است . ترجيع او در ميان موحّدان شهرتى عظيم دارد . و ديوانش شامل ده هزار بيت است . ديوانش در غايت لطافت و ترجيعات او مشتمل بر حقايق و معارف مثنوى بر وزن و اسلوب حديقة الحقيقه شيخ سنايى است . او مثنوى « ده نامه » را در سال 705 هجرى و مثنوى « جام جم » را در سال 733 هجرى به پايان رسانيد . شيخ اوحد الدّين به سال 738 هجرى در مراغه درگذشت . « 1 » - * -
اهل بيت تو سر به سر نورند * بر زمين حرّ و بر فلك حورند
وارثانند دين و علمت را * حارسان گشته مريقينت را
هر كه چيزى بيافت زيشان يافت * گم شد آن كس كه روى از ايشان تافت
ديدم از خوان آن نفيس عرب * متّصل نفس كربلا به كرب
نشود جور بر چنان شاهى * مگر از چون يزيد گمراهى
بخت آن كس كه سر به خواب كشيد * تيغ بر روى آفتاب كشيد
بهر خون حسين ، خون يزيد * به نمىريختند خود نسزيد
كه كشد بهر مير مار بچه * گر بيابند از او هزار بچه
زده بر گردن عراق به تيغ * گر چنان كس بود عراق دريغ
چون سزد خاك بصره جا او را * به سر عرش خاك پا او را
من بگويم نترسم از كس زود * كاولين فتنه از معاويه بود
كين او از عداوتِ آباست * زانكه فرزند ، وارثِ باباست
شاخ عربش ز بيخ بيشى رست * زانكه بر وحى نيز پيشى جست
اينكه اصل على نديدى و فرع * گوش كن بر حديث صاحب شرع
« لحم » و « دم » گفته مصطفى او را * چه كنى خسته‌ى جفا او را
خود گرفتم كه مال دارى و جاه * لحم و دم كى بود چو كفش و كلاه
هامش
( 1 ) - مجالس المؤمنين ؛ ج 2 ، ص 122 و 123 . سيماى شاعران ؛ ص 21 .