13 - ايكون الامر شورى بعدما قام ظهورا ؟ !
ايكون اللّه قد اهمل فى الدّين امورا ؟ !
فلما ذا ارسل اللّه نبيّا و بشيرا ؟ !
هذه اوهام قوم غمطوا الحقّ غرورا
امرهم شورى و لكن ليس امر اللّه شورى
ليس للنّاس اختيار بعد تعيين الهداة
14 - ايكون ابن ابى سفيان للحقّ يراد ؟ !
و يقاد المجتبى نحو الرّزايا و يقاد ؟ !
الدى مروان او ابنائه يرجى رشاد ؟ !
ايلى الامّة فى ارض بها حجر ، زياد ؟ !
ايزيد بن المسيحّة للدّين سناد ؟ !
لا الحسين الطّهر او سجّادهم ذو الثفنات
[ ترجمهء مسمّط فوق ]
1 - سحرگاهى ، نيمه شبى ، ستارهاى در دل تاريكيها بدرخشيد ، و سپس ناپديد گشت .
اين چگونگى مرا به تكاپو افكند تا پرده از اين كار برگيرم .
چرا ستارهى من ناپديد گشت ؟ كاش پاسخ اين پرسش را مىدانستم ؟
آيا در افق شرق روى نهفت ، يا به دامن قطب جنوب افتاد ؟ يا قطب شمال يا آنكه طلوعگاه فروزان « سلمى » را ديد ، و شرمگين به دور دستى بازگشت ؟
يا آنكه خورشيدهاى فروزان ، زيبا رويان قبيله ، طلوع كردند و درخشيدند ، و فروغ آن ستاره را ناپديد ساختند .
2 - من در جستجوى ستاره ، پى آن را گرفتم ، و نگاه خويش را تا دورترين اعماق بيفكندم .
تا ببينم ، آيا ستارهى من ، در پس فرقدين نهان شده است ؟
يا خود را به خوشهى پروين رسانيده است و هر دو در گاهواره چرخ خفتهاند ؟
در اين پيگيرى و نگرش ، زيبايى رخسارهى آفاق آسمان مرا سخت شيفته ساخت ،
و مرواريدهايى درخشانتر از سيم كه بر روى بساط شب پراكنده بودند ، و سيّارگانى كه در برجهاى ثابت فلكى ، در دل شب ، آرام آرام ، راه مىپيمودند .
3 - در اين حال ، زيبايى و شاد رخسارى كائنات مرا بر سر نشاط و شادمانى باز آورد ، و واداشت تا ، آن شب همه شب ، بيدار مانم و در ميان گلهاى بابونه به سر برم ، و فريادكنان بگويم : اى مرغ چمن ! ياد آن سياه چشمان را مكرر ساز ، و ديدار شبهايى را به ياد آر كه در رودخانهى بطاح « 1 » به سر آمد ، و از خوبان ، نغمههايى ( سخنانى ) چند ، با سندهاى صحيح ، بازگو ، شايد من ، از راه
هامش
( 1 ) - « بطاح » ، جمع بطحاء ، يعنى رودخانهى فراخ سنگستانى . در شعر عربى ، مراد از اين كلمه ، اطراف مكه است ، سرزمين پيامبر .