كوفيان از ما بريدند و وفا بيگانه شد * دشمنان در خيمه بودند و يكى با ما نبود
تشنه لب بودند طفلان عزيز فاطمه * چون به جز شرمندگى در مشك آن سقا نبود
ناله بانگ جرس از دور مىآمد به گوش * ياورى از ياوران از بهر ما آنجا نبود
پيكر پاك حسين بن على در خاك بود * جز شرنگ تير دشمن بر تن مولا نبود
آل طه جملگى در بند بودند و اسير * كاروان مىرفت و ما را جز غم فردا نبود
آن سر از تن جدا مىخواند آيات مبين * گرچه جز بانگ طرب در بزم آن رسوا نبود
ناگه از پشت حرم فرياد زينب شد بلند * آنكه او را در گلو جز خشم بىپروا نبود
با يزيد بىخرد داد سخن در داد و گفت : * اى كه شرمت از رسول آسمان پيما نبود
ما همه گلهاى باغ مصطفى و حيدريم * ذات ناپاك تو را گويا خبر از ما نبود
چون تويى بىدادگر در وادى بيداد نيست * اف بر آن قومى كه او را رهبر بينا نبود
شاف روز جزا را كى توانى ديد باز * چون ترا چشم بصيرت در دل اعمى نبود
باش تا فرداى محشر رو سيه بينم ترا * رو سيهتر چون تويى كس در جهان پيدا نبود