اصغر چنان گلبگرگتر ، بىشير مادر خون جگر * چون برگ گل اندر شرر ، سوزان به فرياد و فغان
ششماهه طفل تشنه لب ، از تشنه كامى در تعب * با هر نظر كردى طلب ، آبى ز مادر بىزبان
« عابد » دگر گفتار بس ، در سينه آتش شد نفس * آبى نداد آن روز كس ، جز تير بر آن ناتوان
* * *
گشت وارون سير چرخ كينهتوز * شاه خاور تكيه زد بر نيمروز
خور به قلب قبه خضرا رسيد * نيمروز روز عاشورا رسيد
ساعتى چند از طلوع آفتاب * رفت اما با هزاران انقلاب
وه ، كه اين كوته زمان پر خطر * با چه سوز و التهابى شد به سر
نيمروزى ديد چرخ كج مدار * كه نبيند در هزاران روزگار
نيمروزى هر دمش يك عمر سوز * صد قيامت منطومى در نيمروز
ظهر بود و مهر مىتابيد نور * دشت بود آتش به جان همچون تنور
ساعتى چند از سحرگه مىگذشت * داشت حال ديگر آن تفتيده دشت
كربلا بود آرى آن صحراى غم * ليك نى آن كربلاى صبح دم
دشت حال ديگرى بگرفته بود * نقش آن صد پرده از غم مىنمود
آن كوير خشك پر ريگ روان * داشت از خون چشمهاى در هر كران
بود در آن وادى پرسوز و تف * صد چمن بشكفته گل در هر طرف
ارغوان از زخم و از خون ژالهاش * بر جگر صد داغ غم هر لالهاش
سروها افتاده از پا هر كنار * غنچهها پرپر ز جور نيش خار
رشك باغ خلد ، دشت پر خطر * شد به تنهايى در آن نظارهگر
در كنار هر گل و هر نوگلى * نالهاى سر مىدهد چون بلبلى
باغبان گلشن عشق و ، وِداد * قصهها از گلى دارد به ياد
خيره سازد ديده چشم انداز دشت * زنده مىدارد به خاطر سرگذشت
اكبر آن چرخ وفا را ماه نو * كاروان هاشمى را پيشرو
دور عمرش چون ستاره صبحدم * با فروغ بيش و با دوران كم
آه اينجا بود ؛ كآن سرو روان * برفتاد از پا ز جور ناكسان
كرد اينجا جرعهى آبى طلب * آن نگارين چهره و ياقوت لب
در شتاب رستخيز كارزار * رسته بود از دستبرد گيرودار
تا مگر از جرعهاى لب تر كند * قُوت جان آميزهى شكر كند
تاب حسرت جوهر جان آب كرد * تا مگر او ر توان سيراب كرد
جام آبى گر ، به جان دادى قضا * بود ارزان در چنان بيع و شرا
سوز دل مىخواست اما عشق يار * تا نمايد قدر خود زرّ عيار