به روى زمين فرش گشتش ز كينه * تنى كو به عرشِ برين بود زيور
زدندش ز كينه سرش نوكِ نيزه * زدندش به پهلو گهى نيش خنجر
نبودش به تن بوسه گه چون محلى * ز جورِ عدوىِ لعينِ ستمگر
نكردند بر وى ترّحم گروهى * كه بودند دشمن به دين پيمبر
ملك نوحه كرد و فَلك شد به خجلت * چو شمرِ ستمگر بُريدش ز تن سر
چو زينب تن وى به خون ديد غرقه * سيه گشت روزش چو ليلِ مُكدَّر
ز بندش پى بند شد ، قطع دستى * كه بخشندهى سيم بودى و هم زر
چنين ظلم بىحدّ و مر به يك تن * به عمرش نديده سپهر مُعَمَّر
به جز در همين بيت ( قاضى ) مُسَلم * الف نيست در اين قصيده سراسر
* * *
سرو كجا ، قامت رساى ابو الفضل * ماه كجا ، جلوهى لقاى ابو الفضل
مىدهد از رنج و غم به دنيى و عقبى * در دل هر كس بود ، ولاى ابو الفضل
اى دل عاشق ، طلب كن از ره اخلاص * جرعهاى از چشمهى صفاى ابو الفضل
هستى خود در ره عقيده فدا كرد * اى همه هستى من ، فداى ابو الفضل
در دل غمديدهام ، ولاى حسين است * در سر شوريدهام ، هواى ابو الفضل
مىرسد اينك به گوش دل هله بشنو * نغمهى آزادى ، از نداى ابو الفضل
روز وفاى به عهد در صف هيجا * گفت زمين و زمان ثناى ابو الفضل
خصم به وحشت شد از رشادت عباس * دوست به حيرت شد از وفاى ابو الفضل
دست اگر شد جدا ز پيكر پاكش * هست به پا تا ابد لواى ابو الفضل
* * *
شهادت ابا الفضل ( ع ) :
خواهى اگر نشانه ز مردان نامدار * يادى كن از وفاى ابو الفضل جان نثار
گر آورد زمانه شجاعان بىشمار * هيهات مثل او دگر آيد به روزگار
چشم جهان نديده چو او پاك گوهرى
هرجا كه از جلالت او گفتگو كنند * لاهوتيان مقام ورا آرزو كنند
آنان كه سوى درگه عباس رو كنند * ديگر كجا بهشت برين جستجو كنند
نه حسرتِ بهشت بَرند و نه كوثرى
تا از كَفَش لواى حسينى سوا نبود * اردوى شاه را غمى از ماجرا نبود
تا دستِ وى ز پيكر پاكش جدا نبود * زينب به درد و غصه و غم مبتلا نبود
زيرا كه داشت همچو دلاور برادرى
گرديد تا كه پيكر عباس غرق خون * افتاد از كَفَش علم و گشت سرنگون