چه مشكل بود بر علىّ ( ع ) و نبى * كه تشنه بجنگى تو با اجنبى
ولى هست اينسان قضاى خدا * كه لب تشنه سازيم جان را فدا
زبانت بنه در دهان پدر * كه سوز عطش كم شود اى پسر
زبان برد بر كام او نور عين * چو خود يافت خشكيده كام حسين ( ع )
برآورد انگشترى را امام * على ( ع ) را چنين گفت آن تشنهكام
عقيق نگين را بنه در دهان * كزان تشنگى كم شود بىگمان
على ( ع ) بود انگشترى بر دهان * دگر ره به ميدان كين شد دمان
سبك زد به پهلوى توسن ركاب * چو تندر ز جا جست اسب عقاب
چپ و راست شمشير مىزد به جان * بيفكند دشمن ز پا بىامان
همى بود تازان به پيكار در * پدر بود بر شير نظّارهگر
كمين بست آن منقذ بىحيا * به فرق على ( ع ) راند تيغ جفا
روان شد به رخسار او خون پاك * ز اسب اندر افتاد بر روى خاك
چو از اسب افتاد آن پر هنر * بناليد دريابم اينك پدر
پدر شد به بالين فرّخ پسر * ز اسب اندر آمد گرفتش به بر
على ( ع ) داشت آن دم به سويى نظر * بناليد و گفت اين چنين با پدر
بر آن سو نگه كن رسول خدا * ببين آب آورده اينك مرا
مرا داد ، آب از بهشت برين * نگردم پدر تشنه من بعد از اين « 1 »
هامش
( 1 ) - منظومه شهيدان كربلا ؛ ص 228 - 224 .