كنون به ايران زمين شور حسينى به پاست * به هر طرف بنگرى سخن ز خون خداست
خود اين كلام متين ز گفتهى مصطفى است * همه بسيط زمين ، زمين كربُ بلاست
به هر طرف بنگرى ز خون پاكان دين
سيل خروشان بود روان در اين سرزمين
مىرسد از كعبهى عشق حسينى به گوش * ز باده نوشان عشق ، زمزمهى نوش نوش
ز هر طرف مىرسد به گوش ، بانگ خروش * كز پى اثبات حق خون حق آمد به جوش
بار دگر شد عَلَم پرچم حق در زمين
به عرش افراست سر كعبهى اهل يقين
نغمهى آزادگى روح خدا مىزند * به لوح دل رنگى از خون خدا مىزند
به ياريش خلق را چه خوش صلا مىزند * به سينهى عاشقان مهر ولا مىزند
خوش آن كه بر پاى او ز مهر سايد جبين
به سنگر حق شود فدايى راه دين
الا كه دارى به دل هواى كربُ بلا * زند حسين زمان تو را هم اكنون صلا
نداى « هل من مُعين » شنو از آن مقتدا * وقت جهاد است هان ، به پاى خيز اى فَتى
ببين كه بر قصد ما عدو گرفته كمين
بيا كه تا بركنيم بناى كفر از زمين
عالميان الصّلا نوبت ايثار شد * كشور ما سر به سر صحنهى پيكار شد
نقش شهيدان طف دوباره تكرار شد * خمينى بتشكن ، رهبر احرار شد
به كف گرفته لوا هادى اهل يقين
يوسف مهر وفا حامى مستضعفين « 1 »
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 490 .