ظلمى كه اين سپاه به آل تو كرده است * كى كافر اين ستم به سر كافر آورد « 1 »
* * *
زندهى جاويدان :
كشتهى تيغ غمت زندهى جاويدان است * غرقه بحر ولا را چه غم از طوفان است
زنده شد هر كه به شمشير غمت گشت شهيد * چون شهيد غم تو زندهى جاويدان است
ما گدايى درت را به جهان نفروشيم * چون گداى در تو در دو جهان سلطان است
از دمى زنده دو صد عيسى جانبخش كند * آن شهيدى كه به كوى تو به خون غلتان است
هيچ دردى نكند درد دل خلق علاج * غير درد تو كه بر درد همه درمان است
تا تو جُستى ز دم تيغ ، حيات ابدى * تا ابد خضر در اين مرحله سرگردان است
ما تهى از تو دل خويش ندانيم ، شها * دل ما مدفن آن جسم سراپا جان است
تشنه كشتند تو را در لب شط غافل از آنك * در هر انگشت تو صد آب بقا پنهان است
سوخت از سوز عطش تا لبت اى چشمهى خضر * دل هر ذرهاى از تشنگىات سوزان است
اى شه تشنه نگر بر تو و آلات « طايى » * مدحخوان دايم ، چون بهر نبى حسّان است « 2 »
هامش
( 1 ) - ديوان طائى شميرانى ؛ ج 2 ، ص 196 .
( 2 ) - تجلى عشق در حماسه عاشورا ؛ ص 162 .