مرتضى طايى شميرانى
مرتضى طايى شميرانى ، فرزند على اكبر ، در سال 1298 ه . ش . در كاشانك نياوران در خانوادهاى مذهبى چشم به جهان هستى گشود . پس از انجام تحصيلات مقدماتى به كار درودگرى پرداخت .
طايى از دوران كودكى به شعر علاقه داشت و اشعارى مىسرود . به تدريج با شركت در انجمنهاى ادبى تهران از محضر اساتيد شعر و ادب استفاده كرد و با فنون و رموز شعر آشنايى يافت و به شعر خود رونق و شكوفايى بخشيد . وى كه تخلّص شعرى خود را از نام خانوادگى برگفته به سبك كلاسيك شعر مىسرايد . و در انواع شعر از غزل ، قصيده ، مسمطات ، مثنوى و رباعى توانايى و مهارت از خود نشان داده است . اشعارش بيشتر جنبهى مرثيه دارد و غزلش به سبك هندى نزديك است .
سه مجموعه از اشعارش به چاپ رسيده كه عبارتند از : « كليات غزليات » ، « كليات قصايد » و « خاطرات يك شب » . « 1 »
او مردى محجوب ، بىادعا ، كم حرف و مورد احترام شعرا و محافل ادبى بود . طايى سرانجام در پنجم ارديبهشت سال 1376 شمسى ديده از جهان فروبست .
- * -
مدح زينب « س » :
تا حشر اگر كه مام جهان دختر آورد * كى دخترى چو زينب نيك اختر آورد
دارد شرف به جملهى ابناء روزگار * دختر بدين جلال هر آن مادر آورد
پروردن چنين گهرى كار دهر نيست * درياى عصمت است كه اين گوهر آورد
نازم به بوستان ولايت كه نخل آن * اين گونه بار نيك و چنين نوبر آورد
نازم به دخترى كه ز جود وجود خويش * بر تارك بشر ز شرف افسر آورد
تيغ زبان كشد ز نيام كلام ، چون * دشمن چو كوه گر بود از پا در آورد
خاك رواق درگهش از بوسهى ملك * چون دامن سپهر برون اختر آورد
آن كس كه داد در دل خود جاى حبّ او * همچون خليل گُل به كف از آذر آورد
باب نجات تا بگشايد به روى خلق * او را خداى شافعهى محشر آورد
او شرزه شير بيشهى فضل و شجاعت است * زشت است كس به لب سخن از مضطر آورد
جز او كه بود تا كه به طوفان حادثات * از صبر بر سفينهى غم ، لنگر آورد
از آن به بطنِ مام ، حقش دختر آفريد * تا بهر شاه تشنه لبان خواهر آورد
آمد به قتلگه سوى نعش برادرش * چون عاشقى كه رو به سوى دلبر آورد
در خون و خاك غوطهورش ديد آن چنان * كز پرنيان سرخ كسى بستر آورد
گفتا ز جاى خيز برادر نظاره كن * بر ما چه اين سپاه ستم گستر آورد
هامش
( 1 ) - سخنوران نامى معاصر ايران ، ج 4 ، ص 2380 .