تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1200

مساهمون:

ص١٢٠٠
بردند به يغما سرو سامان تو را ، دوش * خود زيور و زيب سرو سامان كه بودى ؟
بعد از تو برادر ! شده‌ام خوارتر از خار * تو اى گل بىخار ، به بستان كه بودى ؟
شب تا به سحر ، اشك به دامان بفشاندم * اى گوهر يك دانه به دامان كه بودى ؟ « 1 »
* * *
حسين آمد و آمد سفير آزادى * حسين آمد و بنمود خلق را ره راست
حسين آمد و در دست او زمام جهان * حسين آمد و او خود جهان مُستوفاست
حسين جان نبىّ و نبىست جان حسين * حسين آينه‌ى چهره‌ى رسول خداست
حسين رهبر مردان راه آزادى * حسين مظهر وارستگى و لطف و صفاست
حسين اصل صلوة و حسين روح حيات * حسين منشأ ايجاد و مستشار قضاست
حسين ضابط تورات و حافظ انجيل * حسين معنى قرآن و اسوه‌ى تقواست
حسين واسطه‌ى بين كوثر و تسنيم * حسين رابطه‌ى روح حيدر و زهراست
حسين پيشرو و پيشگام جانبازان * حسين راهبر و رهنماى راه هداست
حسين رهبر دلدادگان وادى عشق * حسين قافله سالار و سيّد الشهداست
حسين دادرس و دادخواه مظلومان * حسين قبله‌ى حاجات مردم دنياست
حسين بحر محيط و حسين فُلك نجات * حسين منجى امروز و شافع فرداست
لواى اوست كه افكنده سايه بر سر خاك * ولاى اوست كه كهف است و عروة الوثقاست
مپيچ سر ز ولايش كه روز رستاخيز * كسى كه سايه به سرافكند همين مولاست
درم خريد توام اى سليل پاك خليل * عنايتى ، كه مرا چشم دل به سوى شماست
بخوان مرا كه ببينم به چشم ظاهربين * مرا كه ديده‌ى باطن ز ديدنت اعماست
اگر به توس شدم پاى بند و خاك نشين * تنم به توس مقيم است و دل به كرب و بلاست
اگر به سوى تو دارم دراز ، دستِ نياز * از آن بود كه عطا و سخاى تو درياست
شهيد عشق ! سخن‌ها مراست با تو و ليك * درين چكامه نيايد يك از هزاران راست
نه طبع كرد مرا يارى و نه خامه ، نه لفظ * دريغ و درد كه اين هر سه بر خلاف رضاست
توان مدح تو از چون منى نمىآيد * به ناتوانى طبعم همين چكامه گواست
كسى كه خامه‌ى تقدير مانده در وصفش * مديح او نه سردار خامه‌ى ادباست
ستوده است خدايت در آيه‌ى تطهير * كجا مديح تو كار « كمال » بىسر و پاست
اميد مرحمت از حضرت تو دارم و بس * بدين اميد شب و روز دست من به دعاست
اگر چه دورم از آن روضه‌ى بهشت آيين * خدا گواست دل بىشكيب من آن جاست
خوشا به حال كسى كو به روضه‌ى تو نشست * بدا به روز كسى كو ز درگهت برخاست
عزيز فاطمه ! از دل برآمد اين جامه * بدان طريق نگفتم كه شيوه‌ى شعر است
اگر قبول تو افتد چكامه‌ام ، شايد * كه افتخار كنم بر جهانيان و سزاست « 2 »
هامش
( 1 ) - همانجا . ( 2 ) - رستاخيز لاله‌ها ؛ ص 141 و 142 .