آب تك و باد پاى پنبه خور و جاله « 1 » خواه * گل طرب و خار دوست گرگ تك و پيل تن
نار توان بر فراز آب توان در نشيب * باد وزان در كنام خاك گران در عطن « 2 »
نيك رفيقى چو عمر خوب حريفى چو جان * نادرهى چون مراد بو العجبى چون سخن
كرده ز خارا خمير همچو امير غدير * از كف پير فطير پشت تنور دمن
مقرعهى « 3 » اقتضا داد سر اندر قضا * عشق طريق رضا بسنده از خويشتن
سايهى ذات خدا مايهى فرهما * پارهى نفس رسول چارهى كرب و حزن
هم خطواتش كريم هم درجاتش عظيم * هم حركاتش رفيع هم سكناتش حسن
حاسد شوم اخترش مرده ولى در عذاب * دشمن بد گوهرش زنده ولى در كفن
شاهد لولاك را روضهى پاكش سكون * زاهد افلاك را حضرت پاكش سكن
مادر بحران او كودك انگور او * داده ز بستانِ غيب از سر پستان لبن
راست نشين كج مگو داد حديثى بده * در دمن از داغ كيست چون تو ندارى درن « 4 »
عصمت پالوده را روشن و صافى است جام * تهمت آلوده را دردى فانى است دن « 5 »
بيم تباهى است ظلم نزد خرد بر امام * نام الهيست حشو سوى خرد بر وثن
حوصلهى دشمنش حاصل حجّت نداشت * خارش نر مادهگى تازه شدش چون زغن
اى زده چون عقل و روح لقمهى انوار علم * وى شده چون جد و باب طعمهى ارباب طعن
نيست ابد را به عدل بىتو روان هيچ حكم * نيست ازل را به فضل از تو نهان هيچ فن
تا به تو قربت نجست وز تو عنايت نخواست * افعى چو بىنكرد صاحب « سلوى و من » « 6 »
كرده بر ابناى جنس فاتحه نام تو * آهن و فولاد موم آتش سوزان سمن
كاسهگر سده را نغمهى نعت از شماست * لحن خوش و راه راست هر سخنى پرفتن
هر كه دمى با شما رطل گران در كشيد * ديدهى بختش نديد دل به عنا ممتحن
حضمك فيما مضى ان قضانحبه * يتفم اللّه منك دونك لا تعجبن
گفت « مفاخر » بخوان معنى بيتش بدان * تا كه چه گفتست او ز اول و آخر سخن « 7 »
هامش
( 1 ) - جاله : نوعى بلم .
( 2 ) - عطن : محل استراحت ستوران در كنار آب .
( 3 ) - مقرعه : تازيانه .
( 4 ) - درن : چرك .
( 5 ) - دن : خم .
( 6 ) - سلوى و منّ : اشاره به آيه 57 سوره بقره :« . . . وَ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى ». و مرغ بريان و ترانگبين غذاى شما مقرر داشتيم .
( 7 ) - مجالس المؤمنين ؛ ج 2 ، ص 615 و 616 .