ز كشته پشته همى ساخت بر فراز زمين * زهر طرف كه هژيرانه حملهور مىشد
چنان صلابت مردانه داشت در ميدان * كه از مشاهدهاش ، شير بر حذر مىشد
به راه عشق و ارادت دمى درنگ نكرد * گهى به پاى همى رفت و گه به سر مىشد
قسم به دوست كه جاى كليم خالى بود * دمى كه نور سرش جارى از شجر مىشد
نه اين درخت كه خود سدره آرزو مىكرد * كه ميوهى دل صدّيقهاش ثمر مىشد
سر شريف ورا تشت چه حاجت بود * ز كيمياگرىاش هر چه بود زر مىشد