كاى بندهام ز تشنگى اصغرت مسوز * او در بهشت جاى ، به قصر الاماره كرد
شش ماههات نشسته به دامان مُرضعه * پستان از او گرفت و جلوس هماره كرد
شاه از رباب روى حرم آمدن نداشت * پنهان به خاك كُشته آن ماه پاره كرد
« شرمى » بپاى گلبن آن نوگل حسين * لب بر ترانه باز و فغان چون هزاره كرد « 1 »
هامش
( 1 ) - هديه عشق ؛ ص 130 .