تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1154

مساهمون:

ص١١٥٤
گفت كه نى چون خدا ، داده به زهرا حسين * ز بهر تبريك او بگشته‌ام رهسپار
فطرس فرخنده ديد ، اميد خود را بديد * كه لطف ربِّ مجيد مىكندش رستگار
امين وحى سلام ، داد به احمد پيام * پس از درود گرام به فطرس دل‌فكار
گفت حبيب إله ، فطرس دربسته را * بده تو خود را پناه ، به چوبه‌ى گاهوار
بگشت فطرس به آن پناه در پر زنان * بر همه كروبيان گرفت عزّ و وقار
باغ جنان از نشاط دميد در خود حيات * روى زمين زين بساط ، تمام شد لاله‌زار
چون كه به عالم بزد مقدم با ارجمند * يكسره بر چيده كرد ، عذاب از اهل نار
ز هر سو آيد به گوش ز آتشش پرخروش * كه گشته‌ام من خموش ز رحمت بىكنار
ديد پس از تهنيت پيمبر ذو الكرم * دو چشم عالم به هم ز همّ و غم اشكبار
به ناگه آمد صدا ز عرصه‌ى كبريا * جزا دهد بس تو را خدا پس از اصطبار « 1 »
همين حسين مانده مات كنار شطّ فرات * بشسته دست از حيات در بر اهل و تبار
بگيرد از خواهرش خواهر غمخواره‌اش * پيرهن چاك‌چاك بر بدن پاره پار
هامش
( 1 ) - اصطبار : شكيبايى ، صبر .