محمد شرمى
حاج محمد شرمى كاشانى فرزند يد اللّه در سال 1285 ه . ش در كاشان متولد شد و در اسفند سال 1371 شمسى در مشهد درگذشت و در حبيب بن موسى پشت مشهد به خاك سپرده شد .
آثار او : « خمسه شرمى » ، « پرچمدار كربلا » ، « طوفان البكا » ، « زاد الصراط » ، « زُبدة الرثا » ، « تضمين خاقانى » و « تضمين دوازده بند محتشم كاشانى » .
- * -
بازار عشق :
آنان كه با اراده جهان زير و رو كنند * از غير حق هر آنچه بود غير از او كنند
چون هم سخن شوند به دشمن و يا به دوست * حاشا كه بىرضايت حق گفتگو كنند
مردان راه حق كه خريدار محنتاند * در هر دو كون فايده از هر دو سو كنند
نوشندگان جام بلا در مقام قرب * گه نوش از پياله و گاه از سبو كنند
در بزم دوست تشنهى فيضند و بىدرنگ * سيراب ز آب خنجر دشمن ، گلو كنند
بازار عشق را همه كس نيست مشترى * آن دسته رستهاند كه كار نكو كنند
يكتا دليل عشق كسى بود كز علوّ * نيكان به خاك بوسى او آرزو كنند
مقتل ز خون خنجر خود كرد لالهگون * مىخواست عاشقان ، همه زان خاك ، بو كنند
بىشك به نامهى عملش مُهر مهر است * قومى كه بىسؤال به فردوس رو كنند « 1 »
* * *
چون تير خصم خنجر آن طفل پاره كرد * از حال رفت و بر پدر خود نظاره كرد
زان يك نگاه زد به دل قدسيان شرار * اما به قلب شاه فزونتر ، شراره كرد
يعنى كه اى پدر دگرم غصهات مباد * پيكان جور بر عطشم خوب چاره كرد
شه خواست تا به راحتى ، آن طفل جان دهد * قنداق وى از سر شمشير پاره كرد
پاشيد خون حلق على را به آسمان * افلاك را ، ز قطرهى خون پر ستاره كرد
يك قطره خون حنجر او بر زمين نريخت * سلطان دين سپاسگزارى دوباره كرد
تا روى سينهى پدر آن طفل جان سپرد * وانگه حسين تهنيت بىشماره كرد
كاى دوست اين تو ، وين محك ، اين امتحان من * در كار عاشقانه مبادا استشاره كرد
من عاشقام ؛ به دست من اينك سند بود * با خود خود گواهيم اين شيرخواره كرد
دارم هنوز جان اگرم سوخت بال و پر * پروانه را ز شمع ، نشايد كناره كرد
اى داغ با حسين چه كردى كه ذو الجلال * از مصدرش به تسليت او اشاره كرد
هامش
( 1 ) - منشور عاشورا ؛ ص 30 .