تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 743

مساهمون:

ص٧٤٣
همه را بر دل از على صد داغ * شده يكسر قريش طاغى و باغ « 1 »
كين خود باز خواسته ز حسين * شده قانع بدين شماتت و شين
هيچ ناورد ، در ره بيداد * مصطفى را و مرتضى را ياد
يكسو انداخته مجامله را * زشت كرده ره معامله را
كرده دوزخ براى خويش معَد « 2 » * بو الحكم « 3 » را گزيد ، بر احمد
راه آزرم و شرم بر بسته * عهد و پيمان شرع بشكسته
هر كه راضى شود به كرده‌ى زشت * نزد آن كس چه دوزخ و چه بهشت
مرد عاقل بر آن كسى خندد * كز پى خويش نار بپسندد « 4 »
* * *
حَبَّذا كربلا و آن تعظيم * كز بهشت آورد به خلق نسيم
و آن تن سر بريده در گِل و خاك * و آن عزيزان به تيغ دلها چاك
و آن تن سر به خاك غلطيده * تن بىسر بسى بد افتاده
و آن گُزينِ همه جهان كشته * در گِل و خون تنش بياغشته
و آن چنان ظالمان بدكردار * كرده بر ظلم خويشتن اصرار
حرمت دين و خاندان رسول * جمله برداشته ز جهل و فضول
تيغها لعلگون ز خون حسين * چه بود در جهان بتر زين شين ؟ « 5 »
ز خم شمشير و نيزه و پيكان * بر سر نيزه ، سر به جاى سنان
كرده آل زياد و شمر لعين * ابتداى چنين تبه در دين
آل ياسين بداده يكسر جان * عاجز و خوار و بىكس و عطشان
مصطفى جامه جمله بدريده * على از ديده خون بباريده
فاطمه روى را خراشيده * خون بباريده بىحد از ديده
حسن از زخم كرده سينه كبود * زينب از ديده‌ها برانده دو رود
هر كه بدگوى آن سگان باشد * دان كه او شاه آن جهان باشد
باد به دوستان او رحمت * باد بر دشمنان او لعنت
هر كه راضى شود به كرده‌ى زشت * نزد آن كس ، چه دوزخ و چه بهشت
دين به دنيا به خيره بفروشد * نكند نيك و در بدى كوشد
خيره ، راضى شود به خون حسين * كه فزون بود وقعش از ثقلين
هامش
( 1 ) - طاغى و باغ ؛ از حد گذرنده ، طغيان كننده ، ستمكار . ( 2 ) - معّد : آماده . ( 3 ) - بو الحكم : كنيه ابو جهل است . ( 4 ) - حديقه الحقيقه ؛ ص 266 . ( 5 ) - شين : عيب و زشتى .
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 743 | مرضيه محمدزاده