عمر و عاص « 1 » از فساد رأيى زد * شرع را خيره پشت پايى زد
بر يزيد پليد بيعت كرد * تا كه از خاندان برآرد گرد
شرم و آزرم جملگى بگذاشت * جمعى از دشمنان بر او بگماشت
تا مر او را به نامه و به جبل * از مدينه كشند در مِنْهَل « 2 »
كربلا چون مقام و منزل ساخت * ناگه آل زياد به روى تاخت
راه آب فرات بربستند * دل او زان عنا « 3 » و غم خستند
عمر و عاص و يزيد بد اختر * بر آب برفكنده سپر
شمر و عبيد اللّه و زياد لعين * روحشان جفت باد با نفرين
بركشيدند تيغ ، بىآزرم * نز خدا ترس و نه ز مردم شرم
سرش از تن به تيغ ببريدند * و اندر آن فعل ، سود مىديدند
تنش از تيغ خصم پاره شده * آل مروان بر او نظاره شده
به دمشق اندرون ، يزيد پليد * منتظر بود تا سرش برسيد
پيش بنهاد و شادمانى كرد * تكيه بر دُنيى و امانى « 4 » كرد
بيتى از قول خويش انشا كرد * كين ديرينه جست و انهاء « 5 » كرد
دست شومش بر آن لب و دندان * زد قضيب « 6 » از نشاط و لب خندان
كينهى خزرج و حديث اسَل « 7 » * و آن مكافات زشت و دست عمل
كين آباء بتوخته « 8 » ز حسين * خاصه كينههاى بدر و حُنين
شهربانو و زينب گريان * مانده در فعل ناكسان حيران
سر برهنه بر اشتر و پالان * پيش ايشان ز درد دل نالان
على الاصغر « 9 » ايستاده به پا * و آن سگان ظلم را بداده رضا
عمرو عاص و يزيد و ابن زياد * همچو قوم ثمود و صالح و عاد
بر جفا كرده آن سگان اصرار * رفته از حقد بر ره انكار
عالمى بر جفا دلير شده * روبَهِ مرده شرزه شير شده
كافران چون در اول پيكار * شده از زخم ذو الفقار فگار
هامش
( 1 ) - احتمالا منظور شاعر از عمرو عاص در اين ابيات عمر بن سعد بوده است .
( 2 ) - منهل : آبخور ، آبشخور . گور ، قبر .
( 3 ) - عنا با عناء : رنج ، زحمت ، مشقت . اندوخته و غصه .
( 4 ) - امانى : آرزوها .
( 5 ) - انهاء : خبر دادن .
( 6 ) - قضيب : چوبدستى ، شاخه درخت .
( 7 ) - اسَل : نى ، نيزه حديث اسل : ماجراى سر نيزه و سر امام .
( 8 ) - بتوخته : جمع كرده ، اندوخته .
( 9 ) - على الاصغر : منظور حضرت سجاد ( ع ) است .