رموز بيخودى : مكمل اسرار خودى است كه رابطهى فرد و اجتماع را مورد بررسى قرار مىدهد و اظهار مىدارد كه با وحدت خودى مىتوان يك اجتماع خودى به وجود آورد .
« زبور عجم » : اشعار عرفانى و مملو از معانى پربار زندگىبخش كه داراى مضامينى والاست .
« گلشن راز جديد » : در اين منظومه اقبال 9 سؤال عرفانى را مطرح مىكند و به شيوهاى شيرين و فصيح بدانها پاسخ مىدهد .
« جاويد نامه » : حاوى نظريات فلسفى ، عرفانى و اجتماعى اقبال است .
« افكار مى باقى و نقش فرنگ » : حاوى قطعات ، مثنويها و غزليات اقبال است .
« ارمغان حجاز » : گوياى افكار سياسى ، اجتماعى ، تربيتى و دينى اقبال است .
« پس چه بايد كرد اى اقوام شرق » و « مسافر » : هر دو رهآورد سفر اقبال از افغانستان مىباشد .
و بالاخره اقبال در آوريل سال 1938 م ، 1317 ه . ش . 1357 ه . ق . در سيالكوت پاكستان غربى وفات يافت . با مرگ او جامعه مسلمانان يكى از بزرگترين انديشمندان و متفكران خود را از دست داد و به سوگ نشست . « 1 »
- * -
در معنى حريّت اسلاميه و سرّ حادثه كربلا :
هركه پيمان با هو الموجود بست * گردنش از بند هر معبود رست
مؤمن از عشق است و عشق از مؤمنست * عشق را ناممكنها ممكن است
عقل سفاك است و او سفاكتر * عشق پاكتر ، چالاكتر ، بىباكتر
عقل در پيچاك اسباب و علل * عشق چوگان باز ميدان عمل
عشق صيد از زور بازو افكند * عقل مكّار است و دامى مىزند
عقل را سرمايه از بيم و شك است * عشق را عزم و يقين لاينفك است
آن كند تعمير تا ويران كند * اين كند ويران كه آبادان كند
عقل چون باد است ارزان در جهان * عشق كمياب و بهاى او گران
عقل محكم از اساس چون و چند * عشق عريان از لباس چون و چند
عقل مىگويد كه خود را پيش كن * عشق گويد امتحان خويش كن
عقل با غير آشنا از اكتساب * عشق از فضل است و با خود در حساب
عقل گويد شاد شو آباد شو * عشق گويد بنده شو آزاد شو
عقل را آرام جان حريّت است * ناقهاش را ساربان حريّت است
آن شنيدستى كه هنگام نبرد * عشق با عقل هوس پرور چه كرد
آن امام عاشقان ، پور بتول * سرو آزادى ز بستان رسول
اللّه اللّه باى بسم اللّه ، پدر * معنى ذبح عظيم آمد پسر
بهر آن شهزادهى خير الملل * دوش ختم المرسلين نعم الجمل
هامش
( 1 ) - ديوان اقبال لاهورى ؛ مقدمه با تلخيص .