تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1025

مساهمون:

ص١٠٢٥
اين آتش از كجاست كه ما را به جان فتاد * كز شعله‌اش شراره به كون و مكان فتاد
باز اين چه فتنه‌ايست ندانم كه در جهان * از جور آسمان به زمين ناگهان فتاد
تنها نسوخت جان من از غم شراره‌اش * زين غم شراره در دل پير و جوان فتاد
در حيرتم چگونه زمين و زمان بپاست * چون بر زمين ز اسب ، امام زمان فتاد
آوخ از آن دمى كه سكينه به اشك و آه * چون طفل اشك از عقب كاروان فتاد
خورشيد ديگرى ز سنان ديد جلوه‌گر * زينب چو چشم او به فراز سنان فتاد
مىخواست شمع از دل زينب سخن كند * بنگر چگونه آتشش اندر زبان فتاد
رخها سرختر ز گل از تاب تشنگى * بر خاك راه زرد چو برگ خزان فتاد
دير مغان به رتبه فزونتر شد از حرم * آن شاه را گذر چو به دير مغان فتاد
خورشيد آسمان نبى چون افول يافت * از شش جهت خروش به هفت آسمان فتاد
اى كربلا ز شور تو اشكم رود ز چشم * اى نينوا ز سوز تو سوزم به جان فتاد
تنها نه ديده‌ى « طرب » از غصّه خون گريست
بنگر كه خون ز چشم شفق چرخ چون گريست

7

از ياد تشنگان دل ريشم كباب شد * اى ديده خون ببار اگرت قطع آب شد
اى روزگار از ازل اين داشتى بنا * كآباد از تو شام و مدينه خراب شد
تنها نسوخت جان من از اين غم اى عجب * زين غم كباب جان همه شيخ و شاب شد
باد صبا ز كاكل اكبر گذر نمود * در چين گذشت و چين همه پر مشك ناب شد
رنگين نمود گيسوى مشكين به خون عروس * داماد را چو ديد كف از خون خضاب شد
شد منقلب چو حالت اطفال تشنه لب * اركان روزگار پر از انقلاب شد
چون آفتاب تا به سنان شد سر حسين * زين غم سياه و تيره رخ آفتاب شد
پژمرده ديد چون ز عطش روى گلرخان * زينب ز اشك دامن او پر گلاب شد
نيلى رخ سكينه ز سيلى شمر شد * گردون كبود جامه و نيلى ثياب شد
در خواب جز دو طفل كه مردند از عطش * هرگز شنيده‌اى مُتعَطَش به خواب شد ؟
هركار را حساب بود جز كه از يزيد * بر اهل بيت ظلم برون از حساب شد
داد از جفاى چرخ كه بر آل بو تراب
جز آبِ تيغ ، تشنه‌لبان را نداد آب « 1 »
* * *
دل زنده مىشود ز و لاى تو يا حسين * جان تازه مىشود ز ثناى تو يا حسين
مرغ دلم كه طاير عرش آشيان بود * پرواز مىكند به هواى تو يا حسين
هامش
( 1 ) - ديوان طرب شيرازى ؛ ص 492 - 499 .
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1025 | مرضيه محمدزاده