2
داد از تو اى سپهر كه بيداد كردهاى * باز اين چه فتنهايست كه بنياد كردهاى
غمگين نمودهاى تو دل دوستان حق * وانگاه جان دشمنشان شاد كردهاى
كُشتى شه حجازى و سلطان شام را * در جام ، باده تا خط بغداد « 1 » كردهاى
كردى خراب عاقبت از كين مدينه را * پس شام شوم را ز نو آباد كردهاى
جاى نگار ، دست عروس فكار را * رنگين ز خون تارك داماد كردهاى
اى سست مهرِ سخت دل ، آزارِ اهل بيت * گاهى به شام و گه به سَناباد « 2 » كردهاى
آبى كه دادهاى تو بر اطفال تشنه لب * سرچشمهاش ز دشنهى فولاد كردهاى
اى سرو ذكر قامت اكبر نمودهاى * زين قصّه پا به گِل قد شمشاد كردهاى
آنان كه بود صد چو سليمان غلامشان * بنياد عمرشان همه بر باد كردهاى
اى تشنه لب ثواب شهيدت دهند اگر * خوردى چو آب از لب او ياد كردهاى
حاصل به غير باد ندارى چو نى « طرب » * از جور چرخ هرچه تو فرياد كردهاى
داد از تو و جفاى تو اى آسمان دون
يكباره زين الم نشدى از چه سرنگون ؟
3
چون شد گه شهادت سلطان كربلا * افتاد شور و لرزه در اركان كربلا
طوفان غم رسيد چو بر كشتى حسين * خون گريه كرد نوح به طوفان كربلا
چوگان زلف چون على اكبر ز هم گشود * بس سر چو گو فتاده به ميدان كربلا
برخاست چون جرس ز پى كاروان شام * افغان كودكان ز بيابان كربلا
آوخ ز تير حرمله افتاد از نوا * اصغر كه بود بلبل دستان كربلا
از خون پاك تازه جوانان هاشمى * شد گلشنى عيان به گلستان كربلا
از تندباد حادثهى دهر اى عجب * شد سوسنى خموش به بستان كربلا
ايوان كربلا شدى اى كاش سرنگون * چون شد شهيد خسرو ايوان كربلا
چون ديو خاتم از كف او در ربود خصم * بنشست بر سرير سليمان كربلا
شيران خشمناك ز زخم سنان و تير * خفتند هرطرف به نيستان كربلا
دردا ز بيشه كنده شد از تيشهى ستم * اكبر كه بود سرو خرامان كربلا
ناگاه از فراز سِنانِ سَنانِ دون * خورشيد سر زدى ز گريبان كربلا
هامش
( 1 ) - قدما ، جام باده و جام جم را با هفت خط وصف كردهاند :هفت خط داشت جام جمشيدى * هر يكى در صفا چو آيينهجور و بغداد و بصره و ازرق * اشك و كاسهگر و فرودينهخط بغداد به بالا نزديك است و كنايه از لبريز و لبالب بودن است .
( 2 ) - سَناباد : ناحيهاى از طوس كه امام رضا ( ع ) در آنجا به شهادت رسيد و مدفون شد . مشهد فعلى .