تركيببند :
1
امروز روز تعزيهى آل مصطفى است * امروز روز ماتم سلطان كربلاست
روزيست اين كه نخل فتوّت ز پا فتاد * روزيست اين كه شور قيامت بپاى خاست
برگِرد عرش مرثيهخوان است جبرئيل * در آسمان به حلقهى كرّوبيان عزاست
خامش نشسته بلبل ازين غم به طرف باغ * وز بانگِ نوحه سربهسر آفاق پر صداست
بر لب حديثشان غم فرزند فاطمه است * حور و پرى كه بر تنشان پيرهن قباست
از مصطفى و آل ، حيا در جفا نكرد * با ما زمانه را سر و برگ وفا كجاست ؟
جمعى كه عالم است طفيل وجودشان * بنگر به حالشان ز جفا و ستم چههاست
چون خون نور ديدهى زهرا به خاك ريخت * خون گر رود ز ديدهى گريان ما ، رواست
از قصّه لب ببندم و گريم درين عزا * خود طاقت شنيدن اين ماجرا كه راست ؟
جن و ملك به نوحه در آمد ، عزاى كيست ؟
اين شور در زمين و فلك از براى كيست ؟
2
آن روز گشت خون دلِ ما به ما حلال * كالود چرخ پنجه به خون نبىّ و آل
صد قرن بگذرد اگر از دور آسمان * از جبههى جهان نرود گرد اين ملال
بيرون نرفت گر ز تنم جان غريب نيست * كاين ماجرا تمام نگنجيد در خيال
ديگر ثبات مىنكند دور آسمان * كاين حدّ ظلم نيك نيامد ازو به فال
عمر فلك گذشت و به هر گوشهاى هنوز * اين تعزيت به جاست زهى حزن بىزوال
گر اين نديده بودمى از دور آسمان * مىگفتمى ازوست چنين جرأتى محال
با اين دو چشم تر چقدر خون توان فشاند * گيرم رود به گريه مرا عمر ماه و سال
يك عمر چيست ، گر بودم صد چو عمر نوح * كم باشد از براى چنين ماتمى مجال
تا يك دو روز هست مجالى درين عزا * اى ديده گريه سر كن و اى دل ز غم بنال
بيش از هزار سال شد اكنون كه ماتم است
از بهر او هنوز چنين ماتمى كم است
3
نور دو چشم فاطمه و بوتراب كو ؟ * تاريك گشت هر دو جهان ، آفتاب كو ؟
مهمان كربلا كه به غير از سنان و تيغ * او را به حلقِ تشنه نكردند آب كو ؟
غلمان و حور تعزيه دارند و سوگوار * اى روزگار ، « سيّد اهل شباب « 1 » » كو ؟
آن سرورى كه بر سر منبر ، نبى مدام * مىخواند مدح او به دو صد آب و تاب كو ؟
هامش
( 1 ) - اشاره به حديث « الحسن و الحسين سيّدا شباب اهل الجنّة » .