تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 826

مساهمون:

ص٨٢٦
نيست يك دل كز وقوع اين مصيبت داغ نيست * گريه ، فرض عين هفتاد و دو ملت زين عزاست
بهر زوّارش كه مىآيند با چندين اميد * هر كف خاك از زمين كربلا دست دعاست
چند روزى بود اگر مهر سليمان معتبر * تا قيامت سجده‌گاه خلق ، مهر كربلاست
زايران را چون نسازد پاك از گرد گناه * شهپر روح الامين ، جاروب اين جنّت سراست
تكيه گاهش بود از دوش رسول هاشمى * آن سرى كز تيغ بيداد يزيد از تن جداست
آن كه مىشد پيكرش از بوى گل ، نيلوفرى * چاك چاك امروز مانند گل از تيغ جفاست
آن كه بود آرامگاهش ، از كنار مصطفى * پيكر سيمين او افتاده زير دست و پاست
چرخ از انجم در عزايش دامن پر اشك شد * تا به دامان جزا ، گر ابر خون گريد رواست
مدحش از ما عاجزان ، « صائب » بود ترك ادب * آن كه ممدوح خدا و مصطفا و مرتضاست « 1 »
* * *
چون آسمان كند كمر كينه استوار * كشتىّ نوح بشكند از موجه‌ى بحار
لعل حسين را كند از مهر خشك لب * تيغ يزيد را كند از كينه آبدار
در چاه ، سرنگون فكند ماه مصر را * يعقوب را سفيد كند ، چشمِ انتظار
چون برگ كاه ، در نظر عقل ، شد سبك * هركس كه پشت داد به ديوار روزگار
خون شفق ، ز پنجه‌ى خورشيد مىچكد * از بس گلوى تشنه لبان را دهد فشار
پور ابو تراب ، جگر گوشه‌ى رسول * طفلى كه بود گيسوى پيغمبرش مهار
روزى كه پا به دايره‌ى كربلا نهاد * بشنو چه‌ها كشيد ، ز چرخ ستم شعار
از زخم تيره بر بدن نازنين او * صد روزن از بهشت برين گشت آشكار
لعل لبى كه بوسه گه جبرئيل بود * بىآب شد ز سنگدليهاى روزگار
رنگين ز خون شده‌ست ز بىرويى سپهر * رويى كه مىگذاشت بر او ، مصطفى ، عذار
طفلى كه ناقة اللّه او بود مصطفى * خصم سياه دل ، شده بر سينه‌اش سوار
عيسا ، در آسمان چهارم گرفت گوش * پيچيد بس كه نوحه در اين نيلگون حصار
نتوان سپهر را به سر انگشت برگرفت * چون نيزه برگرفت سر آن بزرگوار ؟
در ماتم تو چرخ به سر كاه ريخته‌ست * اين نيست كهكشان كه ز گردون شد آشكار
از بس كه طايران هوا خون گريستند * از ماتم تو روى زمين گشت لاله‌زار
خضر و مسيح را به نفس زنده مىكنند * آنها كه در ركاب تو كردند جان نثار
بگرى ، كه اشك ماتميان حسين را * عرش التماس مىكند از بهر گوشوار
چون خاك كربلا نشود سجده‌گاه عرش ؟ ! * خون حسين ريخت بر آن خاك مشكبار
« صائب » از اين نواى جگرسوز لب ببند * كز استماع آن جگر سنگ شد فگار « 2 »
هامش
( 1 ) - ديوان صائب تبريزى . ( 2 ) - تجلى عشق در حماسه عاشورا ؛ ص 144 و 145 .