بهر تو ماتمكدهاى بيش نيست * خانهى دل كز غم و رنج و عناست
گريهكنان مردم چشم همه * بهر تو پوشيده سيه در عزاست
مردم ديده همه ماتمزده * ديدهى مردم همه ماتم سراست
دوست چه سان از تو شود نااميد * حاجت دشمن چو به لطفت رواست
كار « فضولى » به تو افتاده است * چارهى او كن كه بسى بينواست « 1 »
* * *
رباعى :
آسوده كربلا بهر فعل كه هست * گر خاك شود نمىشود قدرش پست
بر مىدارند و سبحهاش مىسازند * مىگردانند از شرف دست به دست « 2 »
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 241 و 243 .
( 2 ) - همان ، ص 648 .