نيست سبحه اين كه بردستست ما را بلكه هست * دانهى چندى ز درّ بىبهاى كربلا
يا شهيد كربلا ، از من عنايت كم مكن * چون تو شاه كربلايى من گداى كربلا
در دلم درديست استيلاى بيم معصيت * شربتى مىخواهم از دار الشفاى كربلا
روزگارى شد كه مأواى فضولى كربلاست * نيست او را ميل مأوايى وراى كربلا
هست اميدم كه هرگز برنگردد تا ابد * روى ما از كعبهى حاجت رواى كربلا
هم چو سعى مروه لطف حق نبخشد اجرها * سعى ما را در زمين پرصفاى كربلا « 1 »
* * *
روى دلم باز سوى كربلاست * رغبت بيمار به دار الشفاست
گرد ره باديهى كربلا * مخبر مظلومى آل عباست
زين سبب از ديدهى اهل نظر * اشك فشانندهتر از توتياست
ذكر لب تشنهى شاه شهيد * شهد شفاى دل بيمار ماست
آن كه بهر خستهى بىدست و پا * نيّت طوف در او هم دواست
آن كه پس از واقعهى كربلا * آرزوى نصرت او هم غزاست
اشرف اولاد بنى فاطمه * سيّد آل على المرتضاست
پردهى آرايش درگاه او * پردهكش چهرهى جرم و خطاست
كنگرهى قصر معّلاى او * ارّهى نخل بُن خصم دغاست
آن كه به درگاه حسين على * روى نهاده به اميد جزاست
نيّتش اينست كه كردم طواف * روضه جزاى عمل من سزاست
مىشود البته خجل گر كسى * پرسد ازو روضهى ديگر كجاست
در همه طاعت غرض آدمى * مرتبهى دولت قرب خداست
هركه طواف در آن شاه كرد * چون به يقين مدرك اين مدّعاست
دغدغه دارم كه در آن نيست راى * دغدغهى طاعت ديگر چراست
اى به رضاى تو قضا و قدر * وى همه كار تو به تقدير راست
بود دلت را به شهادت رضا * نصرت دشمن اثر آن رضاست
ورنه كجا دشمن بد كيش را * تاب مصاف خلف مصطفاست ؟
خصم ز تدبير ظهور فساد * گرچه ثبات خود و نفى خداست
معجزت اين بس كه كنون بىاثر * آن شده محجوب حجاب فناست
داخل آثار علامات تست * تا به ابد آنچه به دست بقاست
در همهى مذهب حق مجملا * قاتل تو قابل لعن خداست
تجربه كرديم بسى در جهان * هيچ دلى نيست كه دور از بلاست
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 204 و 205 .