تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
حبّ ايشان دليل صدق و وفاق * بغض ايشان نشان كفر و نفاق
قربشان پايه‌ى علوّ و جلال * بعدشان مايه‌ى عتوّ و ضلال
گر شمارند اهل تقوى را * طالبان رضاى مولا را
اندر آن قوم مقتدا باشند * و اندر آن خيل پيشوا باشند
گر بپرسد ز آسمان بالفرض * سائلى من خيار اهل الارض
بر زبان كواكب و انجم * هيچ لفظى نيايد الاهم
هم غيوث الندى اذا و هبوا * هم ليوث الثرى اذ انهبوا
ذكرشان سابق است در افواه * بر همه خلق بعد ذكر اللّه
سر هر نامه را رواج فزاى * نام ايشان است بعد نام خداى
ختم هر نظم و نثر را الحق * باشد از يمن نامشان رونق
چون هشام آن قصيده‌ى غرّا * كه فرزدق همى نمود انشا
كرد از آغاز تا به آخر گوش * خونش اندر رگ از غضب زد جوش
بر فرزدق گرفت حالى دق * همچو بر مرغ خوشنوا عقعق
ساخت در چشم خوارش * حبس بنمود بهر آن كارش
اگرش چشم راست بين بودى * راست كردار و راست دين بودى
دست بيداد و ظلم نگشادى * جاى آن حبس خلعتش دادى
قصّه‌ى مدح بو فراس رشيد * چون بدان شاه حق‌شناس رسيد
از درم بهر آن نكو گفتار * كرد حالى روان ده و دو هزار
بو فراس آن درم نكرد قبول * گفت مقصود من خدا و رسول
بود از آن مدح نى نوال و عطا * زانكه عمر شريف را ز خطا
قلته خالصا لوجه اللّه * لا لان استفيض ما اعطاه
قال زين العباد و العباد * ما نوديه عوض لا يرداد
زانكه ما اهل بيت احسانيم * هرچه داديم باز نستانيم
ابر جوديم بر نشيب و فراز * قطره از ما به ما نگردد باز
آفتابيم بر سپهر علا * نفتد عكس ما دگر سوى ما
چون فرزدق به آن وفا و كرم * گشت بينا قبول كرد درم
از براى خدا بود و رسول * هرچه آمد ازو ، چه رد ، چه قبول