تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 693

مساهمون:

ص٦٩٣
يا سكوت سرد زمستانى است كه از شعاع پرفروغ خورشيد حركتى در آنها پديد نمىآيد . همه‌چيز و همه‌چيز سرد و بىروح و در خواب و خموش است حتى ستارگانى كه بر بالش عروسان فرومىريزند ، گويا مرده‌اند ! * * *
البحر فى خيالى . . .
و الموج باحتضار الأفق لا يبالى . . .
يا شاطىء المحال . . . !
أسير نحوك الهوينا . . .
. . . دونما وصول
أموت كالكسيح . . .
كالشّهيد
كالخيول « 1 »
شاعر در خيال خويش به دنبال دريا مىگردد ! ) موج دريا در خيال من است و به احتضار افق بىتوجّه است . اى كرانه‌هاى دور از دسترس ! كشان‌كشان به سويت مىآيم بدون اينكه به تو برسم همه‌ى راهها بسته است . اميد و عشق به وصال مرا بىقرار نموده است . پس بايد مرگى خونين را اختيار كرد . مرگى با نهايت تلاش پس به مرگى خونين مىميرم ، چون شهيد و مانند جنگاور عرصه‌ى پيكار ! * * *
اموت موتة المثال . . . ! !
و توصد العيون و الآبار
تصمت المياه . . . !
و يرفع المفتاح كى يظلّ دائما
رهين جعبة الإله . . . ! « 2 »
من به مرگى آرمانى مىميرم ( مرگى ممتاز و يگانه و از سوى ديگر دردناك و برانگيزاننده ! ) پس از چنين مرگ آرمانى و عطشناكى است كه چشمه‌ها و چاهها بسته مىشوند و آبها از خجالت سكوت اختيار مىكنند و كليد اين شهادت ناب در گرو جعبه إله قرار مىگيرد .
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 82 . ( 2 ) - همان ؛ ص 82 و 83 .
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 693 | مرضيه محمدزاده