رضخوا منه رأسه بعمود * من حديد بضربة نكراء
فتردّى في مصرع العزّ بدرا * خضّب الأفق من شقيق الدّماء « 1 »
ناجوانمردانه دشمن به ابو الفضل ( ع ) هجوم آورد . دستهايش را قطع كردند . به چشمش تير زدند و با عمودى آهنين ضربهى سخت و شديدى كه بر سر حضرت فرود آوردند او را به شهادت رساندند ، در حالىكه خون او افق را سرخ كرده بود .
* * *
1 - يا لهول المصاب ! هذا حسين * و هو شلو مقطّع الأعضاء
2 - تصهر الشّمس جسمه وهو عار * و المذاكى تدوسه فى العراء
3 - هاهنا الشّمس أثكلت بضحاها * حين غشّىّ القتام وجه ذكاء
4 - هاهنا الفتح قد تردّى صريعا * و انطوى للجهاد خير لواء
5 - هاهنا المجد و هو صرح تداعى * حين أهوت دعامة العلياء
6 - هاهنا هاهنا الحسين توارى * بين ظلّ القنا و مهد الإباء « 2 »
1 - واى از اين مصيبت كه بدن حسين ( ع ) پارهپاره و عريان در صحراى سوزان كربلا بر زمين افتاده است .
2 - خورشيد بدن پاكش را مىسوزاند و اسبان قوى و تندرو ، آن را لگدكوب مىكند .
3 - خورشيد عزادار حسين ( ع ) است و سياه و تيره گشته است .
4 - پيروزى به خاك غلتيده و بهترين پرچم واژگون گشته .
5 و 6 - مجد و بزرگوارى فرو افتاد ، و در ميان سايهى نيزهها و در گاهوارهى ظلمستيزى قصرها بلند و برافراشته شده است .
* * *
1 - و تمادى ابن سعد طيشا و كفرا * و هو طاغ فى نشوة الخيلاء
2 - حين نادى اركبى و دوسى ضلالا * خيله صدر سيّد الشّهداء
3 - فتبارت لوطء جسم حسين * عشرة من زعانف الأشقياء
4 - صيّروا جسمه المقدّس مجرى * و مجالا لخيلهم باقتفاء « 3 »
1 - ابن سعد به نهايت سبك مغزى و نادانى رسيد و در حالىكه طاغى شده بود و در مستى و كبر و غرور ،
2 - ياران خود را مخاطب ساخت كه : « چه كسانى حاضرند بر پيكر بىجان حسين اسب بتاراند . »
3 - جسم حسين ( ع ) كه با جراحات متعدد پارهپاره شده بود ، زير سم ستوران ده نفر سرباز سواره كه داوطلب شده بودند تا آخرين بىحرمتى را به نوادهى رسول اللّه بكنند قرار گرفت .
4 - پيكر امام ( ع ) در برابر ضربات كوبنده سم اسبان بند از بندش جدا شد ، و استخوانهاى سينهى مباركش درهم شكست . اين ده نفر همه زنازاده و شقى بودند .
* * *
هامش
( 1 ) - همانجا .
( 2 ) - همان ؛ ص 334 .
( 3 ) - همان ؛ ص 337 .