تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣
خود چشم رسول خدا را به گريه درآوردى . 6 - به جهت مهمانى چوبهاى آتش برافروختند . آتشى را كه تا روز قيامت زبانه مىكشد و خاموش نمىشود . 7 - يا مرتضى على ! اگر حاضر بودى و مىديدى در كربلا اهل كوفه و شام با اولاد تو چه كردند ، مردانشان را كشتند و زنانشان را اسير كردند ، نمىدانم چه مىكردى . 8 - اى كسىكه از غايت شجاعت و پردلى به شير خدا ملقّب شدى و گردنكشان روزگار را ذليل نمودى ! نمىدانم اگر اهل و عيال خود را اسير و دستگير مىديدى به چه قناعت مىكردى . 9 - اى حزن و اندوه در اين مصيبت زياد شو ! نمىدانم كجا بود رسول خدا در زمين كربلا تا ببيند فرزندزاده و جگر گوشه‌ى خود را كه در كنار خود پرورش داده بود ، چگونه پهلو بر خاك نهاده و به خاك و خون آغشته شده است . 10 - هرگز فراموش نمىكنم امام زين العابدين را در حالتى كه غلّ جامعه بر گردن آن حضرت گذارده بودند ، و دختران رسول خدا با سرهاى برهنه مانند ماه شب چهارده مىدرخشيدند . 11 - به تحقيق سينه‌ى من از بسيارى مصيبت‌هايى كه بر ائمه طاهرين عليهم السّلام و دوستان و شيعيان آنها وارد شد ، تنگ شده است . اى كسىكه گردنهاى اشرار و مفسدين را كوبنده هستى ، چرا رجوع و ظهور تو دير شده است ؟ و چقدر محروم بودن از خدمت تو ، مشكل است . 12 - اى قطع‌كننده ريشه فجّار و فسّاق ! دوستان و شيعيان تو از جور و ظلم مفسدين و معاندين تباه شدند . اگر نظر التفاتى به آنها دارى ، برخيز با شمشير ، و رعيّت خود را از چنگ دشمنان خلاص كن .