3 - مبارزهى آنها با دشمنان از مبارزهى شيران خشمگين ، سختتر و قدرت آنها در جنگ مانند درياهاى طوفانى بود .
4 - چهرههاى آنان خندان و متبسّم و شادمان بود . ولى مرگ با قيافهى خشمگين به سوى آنان مىشتافت .
5 - هيچگاه نشنيدهام كه گروهى از مردم چنين شادمان به استقبال مرگ بروند ، گويى كه از مسافر عزيزى استقبال مىكنند .
6 - گويى آنان در روز طف با لبهى تيز شمشيرها به جدا كردن جمجمههاى دشمن ، سخت مشغول بودند .
* * *
1 - رجال طلقوا الدنيا و من ذا * صبا لطلاق كاعبة النهود
2 - دعاهم نجل فاطمة بيوم * يشيب لذكره رأس الوليد
3 - كأنّ رماحهم تتلو إلى هم * لصدق الطعن أوفوا بالعقود
4 - إذا ما هز عسال تصابوا * كما يصبى إلى هزّ القدود
5 - فليس يصافح الحوراء الّا * فتى يهوى مصافحة الحديد « 1 »
1 - آنها مردانى بودند كه دنيا را طلاق دادند . غير از آنها چه كسى مىتواند دخترى زيباروى را طلاق دهد ؟
2 - پسر فاطمه ( س ) آنها را براى روزى فراخواند كه ياد آن ، طفل را پير مىكند .
3 - چون با خلوص نيّت مىجنگيدند گويى نيزهها به آنها مىگفتند : به عهدتان وفا كنيد .
4 - حركت نيزهها در نظر آنان همانند رقص زيبارويان بود .
5 - با حوريان بهشتى كسى مصافحه و ديدار نمىكند مگر جوانمردى كه با آهن ( شمشير و نيزه ) مصافحه نمايد .
* * *
1 - فلهفي ، لمولاي الحسين و قد غدا * فريدا وحيدا في وطيس الملاحم
2 - يرى قومه صرعى و ينظر نسوة * تجلببن جلباب البكا و المآتم
3 - يكرّ عليهم مثلما كرّ حيدر * على أهل بدر و النّفير المزاحم
4 - و لمّا أراد اللّه إنفاذ أمره * بأطوع منقاد الى حكم حاكم
5 - أتيح له سهم تبوّأ نحره * تبوّأ نحرى ليته و غلاصمى
6 - فهدّت عروش الدّين و انطمس الهدى * و أصبح ركن الحقّ واهى الدّعائم
7 - و أعظم خطب لا تقوم بحمله * متون الجبال الرّاسيات العظائم
8 - عويل بنات المصطفى مذ أتى لها * جواد قتيل الطّف دامى القوائم « 2 »
1 - غم و اندوه من بر مولايم حسين ( ع ) كه در كوران جنگ به تنهايى جنگيد و به شهادت رسيد .
2 - امام ( ع ) خاندانش را مىديد و زنان اهل بيتش را مىنگريست در حالىكه چادر در گريه و ماتم به سر انداخته بودند .
3 - امام ( ع ) بر دشمن هجوم برد . آنچنانكه پدرش على ( ع ) در روز بدر پىدرپى بر دشمن يورش مىبرد .
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 25 .
( 2 ) - ادب الطف ؛ ج 7 ، ص 23 .